اگه تو جمع یکی بود که کسی باهاش حرف نمیزد شما باهاش حرف بزنید اگه یکی عکس گذاشت کسی براش کامنت نذاشت شما بذارید اگه کسی یه کار خوبی کرد و کسی ازش تشکر نکرد شما بکنید و در انتها اینکه نذارید کسی فکر کنه کافی نیست.
ببین زندگی، بیا مثل دو تا موجودِ عاقل و بالغ
باهم حرف بزنیم. با همهی این کارها حداقل
کاری که میتونی بکنی اینه که یجوری اتک
بزنی که وقت کنم نفس بکشم.
بسیار بسیار حرف برای گفتن دارم ولی خب نوشتنشون سخته، خوندنشون هم جالب نیست، حتی شاید نتونم درست شرایط رو توصیف کنم و منظور رو برسونم در نتیجه برای خودم نگهشون میدارم. به هرحال، کسی هم نمیپرسه.
همیشه برای انجام هر کاری توی زندگیت به دلیل منطقی نیاز نداری. انجامش بده چون دلت میخواد؛ چون باحاله؛ چون خوشحالت میکنه.
خب حداقل اوضاع رو پیچیده میکنی یک راهحل هم جلوی راه بذار دیگه. عملا مثل یک بچه دو سالهم که از همهجا بیخبر افتاده خطِ مقدم.
یه سری عکسا حس خوب اون لحظه رو با
خودشون نگه میدارن هروقت نگاشون میکنی
یادآور اون حالِ خوب میشن برات.
از وقتی عکاسی میکنم نگاهم به اطراف با جزئیات تر شده،اینجوری که هرچیز کوچیک و بزرگی اطرافم منو جدا شگفت زده میکنه و باعث میشه فوری ازش عکس بگیرم،هر چیزی به چشمم پینترستی میاد.