آدمها فکر میکنن برای کارهایی که دوستدارن، همیشه وقت دارن و لذت داشته هاشون رو نمیبرن، حتی حرفهاشون رو هم بههم نمیگن وصبرمیکنن. اما من فهمیدم که ما آدمها واقعاً وقتی برای منتظر شدن و تلف کردن نداریم.
از وقتایی که اطرافیانم باعث میشن عصبی شم و دری وری بهشون بگم اونم درحالی که واقعا این کار برام خوشایند نیست ، حالم بهم میخوره.
حالا فهمیدم چرا اکثرا سعی دارن از آدما فاصله بگیرن نزدیکی به یک نفر وابستگی میاره و هیچ آدمی تا آخرش باهات نمیمونه تا ابد خاطرات معلق میمونن بدون هیچ پایانی دور میشی و نمیدونی
از دست دادی یا به دست اوردی.
درجه ی عصبانیت و نفرت من اونجا به سطح بالا میرسه که دیگه حتی بزرگ ترین موضوع درباره شخص مقابلم برام ذره ای مهم نباشه.
دلم میخواد یک ساعت تمام بغلش کنم بدون اینکه با هم حرف بزنیم و بعدش هرکی بره دنبال زندگی خودش و یادش نیاد که امشب چه اتفاقی افتاد:)
همونطور که کوچیک ترین چیزی خوشحالم میکنه همونقدر هم متاسفانه بی ارزش ترین اتفاق میتونه باعث عصبانیتم بشه.