حالا فهمیدم چرا اکثرا سعی دارن از آدما فاصله بگیرن نزدیکی به یک نفر وابستگی میاره و هیچ آدمی تا آخرش باهات نمیمونه تا ابد خاطرات معلق میمونن بدون هیچ پایانی دور میشی و نمیدونی
از دست دادی یا به دست اوردی.
درجه ی عصبانیت و نفرت من اونجا به سطح بالا میرسه که دیگه حتی بزرگ ترین موضوع درباره شخص مقابلم برام ذره ای مهم نباشه.
دلم میخواد یک ساعت تمام بغلش کنم بدون اینکه با هم حرف بزنیم و بعدش هرکی بره دنبال زندگی خودش و یادش نیاد که امشب چه اتفاقی افتاد:)
همونطور که کوچیک ترین چیزی خوشحالم میکنه همونقدر هم متاسفانه بی ارزش ترین اتفاق میتونه باعث عصبانیتم بشه.
بعضی وقتا لازمه دلت بشکنه بهت بربخوره وناراحت بشی «بعضی وقتا از دست دادن بهترین تجربس» هیچکس تو شادی موفق نشده این غم و سختیه که آدمو هدایت میکنه به سمت هدفاش پس از رفتن ها،سختی ها،نشدن ها و نرسیدن ها نترس!
از یه جایی به بعد حتی اگه همه چیز هم درست بشه دیگه هیچ ارزشی نداره مثلا محبتی که یه نفر میتونست بکنه و نکرد حرفی که نباید میزدو زد و خیلی کارایه دیگه که فرصتش از دست رفته..
چون هرچیزی فقط توی زمانِ خودش قشنگه.