میدونی چیه؟ خستم،خسته تر از اونی که بخوام کسیو تو زندگیم راه بدم خسته تر از اونی ک بخوام به کسی اعتماد کنم انقدر خستم که خوب و بدش به حالم فرقی نمیکنه؛ نمیدونم میتونی حالمو بفهمی یا نه ولی این روزا خیلی دلم میخواد خودمو ترک کنم.
میدونی گاهی اوقات یکسری رفتارها رو نمیشه با بازی و نقش کلمات و خوش زبونی توجیح کرد رفع کرد و اون زخم پیش اومده رو درمان کرد بعضی رفتارا ریشه میکنن توی وجودمون و ذره ذره وجودمونو خاکستر میکنن و با رخنه کردن به دل احساساتمون یا مارو خنثی یا غمگین و غمگین تر میکنن و اینجوری میشه که شخصی با تکرار مکرر کارایی که مارو رنج میده از دنیای احساساتمون خودشو بیرون میکنه.
وقتی یکی از آهنگهایی که براش میفرستم
خوشش میاد و میاد تعریف میکنه، یه جوری
ذوق میکنم یه جوری به خودم افتخار میکنم و
خوشحال میشم که انگار من خوانندشم.
اعتماد کردن بعد یه سری اتفاقات خیلی
سختمیشه، یه نوع درگیری با خودت پیش
میاد که کاش هیچ وقت تصویر ذهنیمتفاوتی
که نسبت به یه آدم پیدا میکنیم از بین نره.