از وقتی عکاسی میکنم نگاهم به اطراف با جزئیات تر شده،اینجوری که هرچیز کوچیک و بزرگی اطرافم منو جدا شگفت زده میکنه و باعث میشه فوری ازش عکس بگیرم،هر چیزی به چشمم پینترستی میاد.
ببین مشکلات تا دلت بخواد هست، بدبختی
تا دلت بخواد هست، استرس و نگرانی تا
دلت بخواد هست، ولی میدونی من به خودش
اعتماد دارم نمیدونی وقتی فکر میکنم یکی
هست که همهجوره حواسش بهم هست
چقدر دلم قرص میشه چقدر امید میگیرم:))
تو منو یاد شعری میندازی که فراموشش
کردم، یه موسیقی که شاید هرگز نواخته
نشده و جایی که نمیدونم اونجا بودم یا نه.
چقدر خوب شد که اومدی؛ داستان ما نه
شروع داره نه پایان؛ تو یه هو پاتو گذاشتی
دقیقا همونجایی که باید میزاشتی. درست
وقتی نیاز داشتم به یکی اعتماد کنم و
پشیمون نشم، درست وقتی که از همه آدما
خسته بودم، سربزنگاه رسیدی .
باید کوچیک بشم. اونقدر کوچیک که بتونم خودم رو دوباره زیر میز تحریر یا توی کمد جا بدم؛ شاید اینجوری بشه از این غم فرار کرد.
"ما کسی رو به دست نمیاریم که کنترلش کنیم ، محدودش کنیم و یا عذابش بدیم ما انتخاب میکنیم پر پرواز چه کسی باشیم تا کنار هم رشد کنیم ، بزرگ بشیم و بالا بریم دوست داشتن واقعی در ایجاد احساس امن و آرامش تعریف میشه".
بزرگترین سیاست سکوته. هرکی هرچی
پشت سرت و جلوت گفت تا میتونی سکوت
کن، "بی اعتنایی" نسبت به کسی که قصد
داره با روانت بازی کنه، از پا درش میاره.