من همهی عمرم دنبال معنی زندگی گشتم. دنبال یه نشونه، یه فرمول، هرچیزی. بعد متوجه شدم که همهش همینه. هیچ فرمول و معنی خاصی نداره. قرار نیست خیلی چیز عجیب و غریبی باشه. تهش همینه. همین لحظههای خیلی معمولی کوچیک و بزرگ که ممکنه آدم رو ناراحت یا خوشحال کنه.
یه دیالوگی بود که میگفت:
«تو هیچوقت خاطرات عمیقی که تجربه کردیرو فراموش نمیکنی، حتی اگر دیگه به خاطر نیاریشون»
یه آدم اشتباه میاد تو زندگیت حالتو خراب میکنه
بعد صد تا آدم درست میان که خوبت کنن ولی تو منتظر همون آدم اشتباهی که خوبت کنه.
قشنگ ترین توصیفی که راجبت میتونم بکنم
اینه که تو برام مثل آهنگی هستی که هر وقت بهش گوش میدم حالم خوب میشه، مثل میوه های خوشمزهی تابستون،مثل شب بیداری از ذوق مسافرت فردا،مثل یه نوشیدنی خنک وسط گرمای تابستون،مثل یه حس تر و تازهی رسیدن به هدف!
یه سری رفتارها هستن که تو هیچوقت از یه شخصی انتظارشو نداشتی برای همین پذیرفتنش خیلی سخته،قسمت دردناک ماجرا هم اینه که ما خودمون این آدما رو برا خودمون گنده کردیم.