بچه ها جدی فکر کردین چیه این آهنگ معجزه میکنه،حالم بد شه آهنگ گوش میدم،حوصلم سر بره آهنگ گوش میدم،میخوام به یکی نشون بدم واسم مهمه آهنگ میفرستم براش،بخش بزرگ زندگیم رو آهنگ تشکیل داده،جدی خوب رفاقت بلدن.
راجبش فکر میکنم، غصه میخورم، مرز فروپاشی روانی رو رد میکنم، در نهایت همه چی رو قبول میکنم و میگم دیگه مهم نیست ولی دوباره چند ساعت بعد راجبش فکر میکنم غصه میخورم، و این روند هی ادامه پیدا میکنه.
به عنوان کسی که با ۹۹ درصد آدمای زندگیش قطع ارتباط کرده باید بگو باور کنید قرار نیست از نبودن هیچکدوشون بمیرید.
آدمایی که میتونی باهاشون راجب مزخرفترین و مسخرهترین چیزا شوخی کنی ولی دو دقیقه بعدش میشه راجب عمیق و جدی بودنِ زندگی باهاشون حرف بزنی واقعیترین و نزدیکترین آدمای زندگیتن.
ظرفها را شست، غذا پخت، خانه را جارو کشید، پنجرهها را دستمال کشید، خاكِ اطرافِ گلدانها را تمیز کرد و به گلها آب داد، چای دارچین دم کرد و بعد نشست و فکر کرد که همهچیزِ خانه مرتب است جز افکارِ خود او، دلش میخواست از شر تمامیِ فکرهای دنیا، لحظهای رهایی پیدا کند.