آدمایی که میتونی باهاشون راجب مزخرفترین و مسخرهترین چیزا شوخی کنی ولی دو دقیقه بعدش میشه راجب عمیق و جدی بودنِ زندگی باهاشون حرف بزنی واقعیترین و نزدیکترین آدمای زندگیتن.
ظرفها را شست، غذا پخت، خانه را جارو کشید، پنجرهها را دستمال کشید، خاكِ اطرافِ گلدانها را تمیز کرد و به گلها آب داد، چای دارچین دم کرد و بعد نشست و فکر کرد که همهچیزِ خانه مرتب است جز افکارِ خود او، دلش میخواست از شر تمامیِ فکرهای دنیا، لحظهای رهایی پیدا کند.
واژهی "محکم" رو خیلی دوست دارم آدم محکمی بودن محکم در آغوش گرفتن محکم دست کسی رو گرفتن محکم پای حرفها و قولهات موندن آدم محکمی باش تو هر زمینهای که باید.
تا کسی مستقیم بهم ابراز احساسات نکنه نمیفهمم داستان چیه. یعنی همیشه مبنی رو میذارم بر اینکه کسی منظور خاصی نداره.
کاش میتوانستم اسمِ جریان احساسی را که موقعِ دیدنت به من دست میدهد بگویم. جریانی خنك و آرام و دلچسب که از گلو تا قفسۀ سینهام احساس میکنم، و نمیتوانم اسمی برایش بگذارم.