نگاه عاشقانه به
عوامل دورت امید رو
به طرز عجیبی جریان میندازه ؛
نگاه عاشقانه به نورآفتابی که چشمات رو
نوازش میکنه .
به درختی که از پنجره کلاس معلومه .
به افرادی که توی مسیر طولانی
مدرسه میبینی .
حتی به
مسئله ریاضی که نمیتونی حلش کنی .
نگاه عاشقانه
یعنی چیزی رو بد ندونی ..
نه اون همکلاسی رومخترو
نه اونمعلم یزیدتوامتحانات رو
نه نورآفتابی که کورتمیکنه رو
و نه هیچ چیز دیگهای رو ..
سعی کنی برای هرچیزی / هرکسی
نیمهءتاریک و روشن رو جدا کنی ُ ..
با نگاه عاشقانه
و دور از بدی به هردوتا نیمه نگاه کنی 🎀 .
وییُن
" گَرد ِ حافظه "
سلولهای ماهیچهای مانند خائنانی کوچک عمل میکنند :
"آنها برخلاف پیمانِ سکوتِ مغز ،
با انقباضهای ناگهانی اسرار را فاش میکنند."
مجیدجان ( قصههایمجید )
توی اینمدت یهجوری رو من تاثیر گذاشته
که " آقا ما گفتِیم آقا جسارت نِشه بتونهااا "
از هر ۱۰ جمله ام دوتاش
ناخودآگاه اصفهونی میشِی .
این چندروز چندساعت
اضافه میمونم مدرسه برای
درس خوندن ؛
و باتوجه به اینکه مدرسه
مثل کمپ ترکاعتیادگوشی
عمل میکنه .
متوجه شدم دوربودن
از فضایمجازی ، از این السیدی
با نورآبی مجذوب کنندهاش
گاهی اوقات زندگی رو جالبتر میکنه .
وییُن
این چندروز چندساعت اضافه میمونم مدرسه برای درس خوندن ؛ و باتوجه به اینکه مدرسه مثل کمپ ترکاعتیا
ریاضی خوندن هم جالب میشه ؛
جواب یه مسئله رو بلد نیستی ؟!
بجایاینکه گوگلش کنی
یا بدیش GPT برات حلش کنه ..
از توی درسنامهء کتاب
کار دنبال طرز حل کردنش بگرد ..
به جملهء " هرآدمی داستان خودش رو داره "
ایمان اوردم ..
ما پشت اون نقاب جینگولبلای هرکسی
نمیدونیم چه کالبد زخمیای آروم گرفته ؛
مگه نه ؟!