امروز اولین تلاشهای برادرمرو برای
راه رفتن دیدم ؛
دو قدم ِکوچیک ، ولی باعث خوشحالی .
لباش میخندید با اینکه بعد از دوقدم افتاد .
وییُن
امروز اولین تلاشهای برادرمرو برای راه رفتن دیدم ؛ دو قدم ِکوچیک ، ولی باعث خوشحالی . لباش میخندید
مهم نیست چقدر دوقدم ،
دوقدم جلو رفتیم ُ
بعدش افتادیم .
مهم اون تلاش ؛ زمان
و مقدار انگیزهای که خرج همون دوقدم کردیم .