امروز اولین تلاشهای برادرمرو برای
راه رفتن دیدم ؛
دو قدم ِکوچیک ، ولی باعث خوشحالی .
لباش میخندید با اینکه بعد از دوقدم افتاد .
وییُن
امروز اولین تلاشهای برادرمرو برای راه رفتن دیدم ؛ دو قدم ِکوچیک ، ولی باعث خوشحالی . لباش میخندید
مهم نیست چقدر دوقدم ،
دوقدم جلو رفتیم ُ
بعدش افتادیم .
مهم اون تلاش ؛ زمان
و مقدار انگیزهای که خرج همون دوقدم کردیم .
ورودی های ذهنمان تاثیر بسیار
زیادی در نوع رفتارمان دارد ؛
نوع حرف زدنمان ؛
نوع برخوردمان با وقایع دور ُبرمان ...
تنها چیزی که اینروزا
میتونم ازش بنویسم
سردرگمی ِ..
واقعا هیچچیزی رو نمیدونم
و واقعا نمیفهمم .
عجیب درگیرم و هیچ چیز
مثل سابق برام نیست ..
احساس گیرافتادن
توی خلاء رو داره
منم یه اتم بیچارهء سردرگمام > .