خستم از این زندگي که برام دیگه مثلِ
قبل نیست و تکراري شده، مثله رادیویی
ك گیر کرده، زندگي منم همینطور.
تو رفتي و من بیتو تنهايِ تنهام، تو رفتی و
من خستم، خسته از ادامه دادن به زندگي.
وجودِ من بخاطرِ وجودِ تو بود .
ادامه زندگیم بسته به زندگيِ تو بود .
و مرگِ من وابسته بود به رفتنِ تو .
تو سه چیز رو از من گرفتی: وجودم رو،
زندگیم رو و در اخر سر، مرگم رو =))).