تو رفتي و من بیتو تنهايِ تنهام، تو رفتی و
من خستم، خسته از ادامه دادن به زندگي.
وجودِ من بخاطرِ وجودِ تو بود .
ادامه زندگیم بسته به زندگيِ تو بود .
و مرگِ من وابسته بود به رفتنِ تو .
تو سه چیز رو از من گرفتی: وجودم رو،
زندگیم رو و در اخر سر، مرگم رو =))).
موود الانم؟
یک روح نا آروم، یک جسم خسته و یک مغز پر از فکر و خیال های بیش از حد .
دلم میخواد با تموم وجودم داد بزنم.
یه داد بلند، درسته گلوم میسوزه ولی فکر میکنم اگر داد نزنم قطعا خفه میشم.