جدی چیه این بغل واقعا میری تو فاصلهی دو تا بازوی یه آدم دیگه و احساس میکنی رسیدی به خونه یهو همهی هیاهوهای جهان آروم میگیرن یهو دنیا متوقف میشه یهو تمام سلولهای بدنت منظم میشن یهو پرت میشی توی یه بعد دیگه یهو فراموش میکنی خشمگین بودی مضطرب بودی چه دغدغههایی داشتی ، چند سالت بود و چند تا تار مو سفید کردی