چه کشتی ها که غرق نشدند از زیرهای خود سوراخ کرده
و چه جنگل ها که بیابان نشد از ریزتن های خود تبرساخته
و چه تازیانه ها که نخوردیم از زبان های خود عزیز کرده
سهم ما قفس نبود قفس به دست آدمی ساخته شد
سهم ما آدم نبود فرشته بود که به حسادت به قفس انداخته شد
سهم ما قصری از جنس صفا و نهری از جنس دعای ماهیا بود که آتش بیرحم از حرص کباب سهم مارا از گرما فروخت و سوختن خرید
حال سهم ما سوختن است و سوختن است و سوختن
گر جهنم میروی مردانه رو و بدان جهنم را داغی معناست و جنگ را خون در خود ببین بعد بخواه