eitaa logo
وارش"
366 دنبال‌کننده
712 عکس
622 ویدیو
3 فایل
🇵🇸🇮🇷 إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ🌱 ؛؛؛ یا حضرت زینب‹س› ؛؛؛ دخترِ دیارِ میرزا کوچک✌🏼✨ ؛؛؛ فَاللّهُ خَيْرٌ حافِظاً ... :) ؛؛؛ من: @XiamrmX
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطرات خیلی عجیب هستند، گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گریه می کردیم، و گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم!
هدایت شده از نوای‌ما ؛
آقایِ‌¹¹⁰🕯.mp3
زمان: حجم: 4.2M
| پادکست‌ ؛🎧 نبی‌خاتم صلوات‌الله‌علیه : علی‌جان .. خدای‌متعال ، من و تو را خلق‌کرد .. مرا برای نبوت و پیامبری ، و تو را برای امامت‌ برگزید . -✨خطبه‌شعبانیه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . به نوای ؛ آیه ¦ بانوپناه .🎙🌱 و به قلم ؛ فاء‌صادراء .✍🏻 - 🌚! ♡ ㅤ    ❍ㅤ     ⎙ㅤ     ⌲ ˡᶦᵏᵉ  ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃ
ده سالته. شب آخر تعطیلات عیده. پیک نوروزیت بالاخره تموم شد. حالا منتظری خوابت ببره. خسته‌ای و خیلی دلت برای همکلاسیات تنگ شده. فردا زنگ آخر ورزش دارین. مامانت میگه بخواب دیگه باید صبح زود پاشی. ‏چشمات رو می‌بندی و نمی‌دونی چقدر خوشبختی...
عزیزِ من! زندگی بدون روزهای بد نمی‌شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم. اما روزهای بد، همچون برگ های پاییزی، باور کن که شتابان فرو می‌ریزن و در زیر پاهای تو اگر بخواهی، استخوان می‌شکنند و درخت استوار و مقاوم برجای می‌ماند. عزیزِ من! برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند... -نادر ابراهیمی، چهل نامه کوتاه به همسرم
هیچ چیز دائمی نیست و هیچ کس کامل نیست، همه مأیوستان میکنند؛ حتی والدینتان وقتی این را پذیرفتم دیگر منتظر نبودم کسی از راه برسد و نجاتم دهد یا زندگی را برایم آسان تر کند.
_
حقیقت آیینه‌ای بود که افتاد و شکست هرکس تکه‌ای برداشت و پنداشت حقیقت نزد اوست.
«أؤمن بأنَّ القادم سيمحي آثار السَّابق وأنَّ الله سيُعوِّضنا عَمَّا مَرَرْنا بِه.» ایمان دارم که آینده، اثر گذشته را از بین خواهد ‌برد و خدا آنچه را که به ما گذشت جبران خواهد کرد✨.
+شما عموی مرا ندیده اید؟ _نه عزیزم عمویت کیست؟ +نمیدانم، هرشب می آمد به ما سر میزد و برایمان غذا می آورد. _عمویت دیگر نمی آید . +نه او حتما می‌آید؛او خیلی مهربان است ؛ میخواهم خبر خوبی به او بدهم . _ چه خبری؟ +میخواهم خبر مرگ علی را به او بگویم . شب ها که می آمد مادرم علی را نفرین می‌کرد. _عمویت هم علی را نفرین می‌کرد؟ +آری، میگفت:خدایا مرگ علی را برسان :)💔
اما عزیزِ من داستان تو هنوز تمام نشده! تو خواهی خندید، در جایی که قبلا گریسته بودی..
یه عزیزی میگفت‌: "شما آنجا باختید که صداقت داشتید، با کسانی که سیاست داشتن.." دقیقا همین بچها جون، دقیقا همین..