داشتم خاطرات دوستیمون رو مرور میکردم
یادم افتاد که هیییی چقدر زود گذشت ، چقدر زود از دستش دادم
الان پنجمین سالی هست که از هم دوریم اما رفیقم همیشه تو قلبم جا داره ❤️🩹
هنوزم با خاطراتش اشک میریزم و میخندم
میخواستم بگم که :
قدر همدیگرو بدونید
خاک بگیره پس نمیده
"چند سال است که نقش بازی میکنی،
در صحنهای که تماشاگرش میداند،
میداند و سکوت میکند،
نه از نادانی،
بلکه از شعور.
اما تو، بازیگر خسته،
چرا هنوز در این نمایش بیپایان ماندهای؟
آیا نمیبینی که پردهها افتادهاند،
و حقیقت، بیصدا فریاد میزند؟"
با نهایت کمال ادب تونستم حرفمو بزنم💔
مدرسه احساس پیری بهم میده همه جوان و شاداب و سرحال پی بازی و درسشون ، من مثل پیرمردا از دکه چایی نبات گرفتم وسط حیاط هورت میکشم تا کلاسم شروع شه
از خوبیهای دنیا اینه که یه استاد دارم ، استاد که نه مادرمه از بس خوش قلبه و با دیدگاه باز و با حوصله باهام صحبت میکنه 🎀 .
موضوعی که چند روزه درگیر بودم جوری باهام صحبت کرد که قشنگ قانع شدم به قولی [ دهنمو بست ]🤏🏻
https://t.me/radiomohamadali
کانال آقای محمدعلی در تلگرام اینو کپی کنید در پیام های ذخیره شده تلگرام بفرستید بزنید روش میاد بالا
میدونی بدترین حسی که وجود داره چیه ؟
عطسه داری ، دهنتو اندازه سه متر باز میکنی ، اشکهای چشمات سرازیر میشه ولی عطسه نمیاد .
من تو همین شرایطم
نه عطسهای میاد نه چیزی ، تازه صدامم بدجور گرفته و تو شرایطیام که واقعا به صدام نیاز دارم
نمیدونم چه حکمتیه که هم بیکارم هم وقت نمیکنم به هیچ کاری برسم تازه خسته هم میشم 😭💘