eitaa logo
وارثون
8.3هزار دنبال‌کننده
12.9هزار عکس
2.7هزار ویدیو
114 فایل
کانال وارثون؛ کانال عکس، اخبار، مطالب و نکات اخلاقی علما و بزرگان تشیع است. ارتباط با ادمین کانال: @MohsenRanginkaman
مشاهده در ایتا
دانلود
«امام‌جمعهٔ زنجان، مرحوم سیّد محمود، از قول کسی که خود را فرزند عالم می‌دانست می‌فرمودند: پس از فوت پدر، برایشان قرآن قرائت می‌کردم و به یکی از کسانی که احضار روح می‌کرد گفتم: از پدرم سؤال کنید قرائت قرآن ما برای شما در آن عالم چه صورت و نتیجه‌ای دارد؟ پس از احضار جواب داد: می‌گوید صورت و نتایج آن را من نمی‌توانم بگویم و شما نیز نمی‌توانید درک کنید، ولی برای شما مثالی می‌زنم؛ اگر کسی در حمّام گرم تاریکی قرار داشته باشد، ناگاه روزنه‌ای برای آن باز کنند که روشنایی و نسیمی از آن داخل شود، چگونه است؟ قرآن خواندن شما برای ما شبیه به آن است.» 📚 (منقول از علّامه طباطبائی؛ ثمرات حیات، ج۱، ص۱٤۹) @varesoon
🔸 علامه جعفری اسوه تواضع و خاکساری 🔹در پایان کنگره نکوداشت علامه محمد تقی جعفری که در سال 1376 در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزار شد ایشان چند دقیقه سخنرانی کردند. 🔸 فرمودند: خدا را شاهد می گیرم که من از نظر روحی در این لحظه هیچ تفاوتی با روحیه روزهای اول طلبگی که به صرف کردن فعل ضَرَبَ مشغول بودم ندارم. 🔹 به همه عرض می کنم مبادا به طرف من خود خم شوید؛ زیرا پرژکتوری که جلو قطار نصب شده برای روشن نمودن راه است و نباید آن را به طرف داخل لوکومتیو بگیریم، که در این صورت راننده نمی تواند پیش روی خود را ببیند. 🔸 سخنان استاد حالت معنوی خاصی به مجلس بخشید به طوری که بعضی گریه می کردند. 🔹 در سال 1376 (چند ماه پس از کنگره نکوداشت) برای سخنرانی به قم تشریف آورده بودند. در حین آمدن به قم در اتوبان مختصر تصادفی پیش آمده و مقداری کوفتگی جسمی پیدا کرده بودند. وقتی به زیارت استاد رفتم از مسائل مختلف صحبت شد از جمله از برگزاری کنگره. عرض کردم : در کنگره به همه ابعاد حضرتعالی عمیقا اشاره نشد. 🔸 فرمود: بهتر که عمیقا اشاره نشد، والا تصادف دیشب عمیق تر بود! . @varesoon
📱 در غروب جمعه، هفت بار این دعا را بخوانیم که تا هفته بعد، از بلایا محفوظ بمانیم: 🔺مرحوم آیةالله میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی، صاحب کتاب شریف «مکیال المکارم» در کتاب دیگر خود با نام «أبواب الجنّات فی آداب الجمعات» می‌نویسد: مرحوم آخوند ملامحمدباقر فشارکی رحمةالله علیه در یکی از کتاب‌های خود نقل نموده است: کسی که وقت غروب روز جمعه این دعا را هفت مرتبه بخواند، از بلیات تا هفته بعد محفوظ می‌ماند. ان‌شاءالله ✔️ «اللَّهُمَ صَلِّ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد؛ وَ ادْفَعْ عَنَّا الْبَلاءَ الْمُبْرَمَ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأرْضِ؛ إنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (ابواب الجنّات في آداب الجمعات، ص۲۶۴) @varesoon
این مرد خیلی عظمت دارد! آیة الله سید موسی شبیری زنجانی -حفظه‌الله- می‌فرمودند:: مرتاضی از هند به قم آمده بود و ادعاهای عجیبی داشت. مانند این که می‌گفت: می‌تواند انسان را با نیروی روحی‌اش از زمین بلند کند! راست هم می‌گفت و چند تن را از زمین بلند کرده بود! روزی به جمع ما آمد. دوستم، آیة الله سید موسی صدر- که آن زمان، اول جوانی‌اش بود- به وی گفت: اگر می‌توانی مرا از زمین بلند کن! مرتاض گفت: درون آن سینی بزرگ بنشین! ما با خود فکر کردیم سید موسی صدر حالا وردی یا ذکری می‌گوید و جادوگری این مرتاض را باطل می‌کند اما مرتاض کمی تلاش کرد و آقا موسی را با سینی حدود یک متر به هوا برد! وقتی قضیه تمام شد، ما سید موسی را سرزنش کردیم که چرا این کار را کرده و آبروی ما را بردی؟! سید موسی گفت: می‌خواستم طلسمش را بشکنم اما هر چه تلاش کردم، گویی مرا بسته بود و نمی‌توانستم از سینی بپرم. مرتاض را نزد علّامه طباطبائی بردیم. ما- که جمعی از شاگردان علّامه بودیم- بعضی خود را باخته بودیم و برخی با کمال آرامش و اطمینان نفس به همراه آن مرتاض به خانه علّامه وارد شدیم. جناب علّامه با روی خوش از شاگردان استقبال کرد و خود در گوشه‌ای از اتاق نشست. گفتیم: این مرتاض از هند آمده و کارهای خارق‌العاده می‌کند و نمونه‌هایی از آن را ما دیده‌ایم. علّامه پرسیدند: مثلاً چه کارهایی؟ گفتیم: مثلاً انسان را روی هوا بلند می‌کند! هیچ تعجبی در علّامه ایجاد نشد و فرمودند: خوب نشان بدهد! مرتاض گفت: به ایشان بگوئید آیا می‌خواهد ایشان را بلند کنم؟ وقتی به علّامه گفتیم، ایشان فرمودند: انجام بدهد! من همین‌ طور که مشغول نوشتن هستم، به نوشتنم ادامه می‌دهم و او هم کار خودش را بکند! مرتاض هندی مقداری دم و دستگاهش را درآورد و وردهایی خواند و مدتی کارهایش طول کشید. علّامه نیز همچنان سرش روی کاغذ بود و کنار دیوار نشسته بودند. مدتی گذشت، یک دفعه علّامه سرش را بالا آوردند و نگاهی به مرتاض کردند و دوباره سرش را پائین انداختند و مشغول نوشتن شدند. مرتاض درهم شد اما دوباره ادامه داد. وردهایی می‌خواند که ما نمی‌فهمیدیم و اداها و اطوارهایی هم درمی‌آورد. مدتی که گذشت، دوباره علّامه لحظه‌ای سرش را بالا آوردند و نگاهی به چشمان مرتاض انداختند و باز مشغول نوشتن شدند. مرتاض- که از ناتوانی خود عصبانی شده بود- باز ادامه داد و این بار کارهایش بیشتر طول کشید. علّامه بار سوم نگاهی به او کردند و اندکی طول دادند! ناگهان مرتاض برخاست و وسائل خود را جمع کرد و با سراسیمگی بیرون رفت! برخی از ما در پی او رفتیم و از او پرسیدیم: «چه شد؟ چرا نتوانستی؟ او با عصبانیت گفت: من همه نیروی خود را به کار گرفتم تا روح او را تسخیر کنم و سپس او را از زمین بلند کنم. در نهایت، ایشان نگاهی به من کردند و همه وردهایم باطل شد، به علاوه نفوذِ نگاهش به گونه‌ای بود که کم مانده بود قبض روح شوم. مانند این که کسی گلوی مرا گرفته و کم مانده بود خفه شوم! دفعه دوم تلاش بیشتری کردم. اما او با یک نگاه کوتاه، دوباره کم مانده بود جان مرا بگیرد! دفعه سوم همه تلاشم را برای تسخیر او به کار انداختم اما او طوری نگاهم کرد که احساس خفگی و فشارِ گلویم از دو دفعهِ پیش، بیشتر بود. این بود که فهمیدم این فرد را نمی‌توان تسخیر کرد و او خیلی عظمت دارد! آن مرتاض هندی- که از شکست خود ناراحت بود- همان شب از قم رفت و ارادت ما هم به علّامه طباطبائی بیشتر شد! زِمهر افروخته، سید علی تهرانی، ص ۲۰۹-۲۰۷، نشر سروش. @varesoon
🔰 حضرت آیت الله بهجت: 💎 انسان چقدر به مرگ نزدیک است؛ و در عین حال، چقدر آن را دور می‌پندارد ... 💠 از گذشتگان عبرت بگیریم، که ما هم مثل آن‌ها به مرگ نزدیکیم؛ و چهار روز باقیمانده‌ی عمر را گمان نکنیم که چهارصد هزار سال خواهد بود !!! @varesoon @varesoon_bahjat
«از شیخ هادی نجم آبادی پرسیدند: کدام موسیقی حرام است ؟ وی جواب داد : آن موسیقی حرام است که از صدای کشیده شدن کفگیر بر ته دیگ پلو همسایه غنی برخیزد وبه گوش اطفال گرسنه همسایه فقیر برسد.» @varesoon
◻مرحوم آيت اللّه شیخ محمد كوهستانى(ره) در اين اواخر عمر بسيار نگران آخرتش بود، با همه زهد و ورع، خود را دست خالى مى‌ديد. . ◻از اين رو هرگاه برخى از شاگردان او از قبيل شهيد هاشمى‌نژاد و ديگر فضلا كه از مشهد به حضورشان مى‌رسيدند. . ◻مى‌فرمود: سلام مرا به امام رضا علیه السلام برسانيد و بگوييد: . ◻محمد دارد مى‌آيد، ولى با دست خالى. . @varesoon
امام حسین (علیه السلام) روزی کاخ مجلل و خانه باشکوهی را در مدینه مشاهده کردند و این جمله را فرمودند: «رَفَع الطّینَ وَوَضَعَ الدّینَ» صاحب این خانه گِل ها را روی هم انباشته و بالا برده و درجه ایمانش را پایین آورده است. مستدرك الوسائل، ج 3، ص 467 @varesoon
به نیت زیارت حضرتش در هر روز : صلی الله علیک یا أباعبدالله الحسین صلی الله علیک یا أباعبدالله الحسین صلی الله علیک یا أباعبدالله الحسین صلی الله علیک و رحمة الله و برکاته قبول ▪️@varesoon
💠شیخ جعفر مجتهدی(ره): 🔸دلِ دلشکسته ای را بخاطر خدا آبادکردن آن هم بگونه ای که دست چپ از دست راست با خبر نشود ، از مهمترین اعمال سلوک الی الله می باشد. @varesoon
🔸فقیه اهل بیت (ع)مرحوم آیت الله سيد محمد حجّت می فرمود: طلبه نماز شب نخوان برابر با فرد عادی بی نماز است. منبع: آینه بصیرت، شیخ حسن بصیری خوئی @varesoon
🔸فرجام اهانت 🔹علامه طباطبايى در مقابل شاگردان عصبانى نمى‌شد و سابقه نداشت به فراگيران سخنان اهانت‌آميز بگويد يا با آنان تندى كند، سراپاگوش بود و چون حرف اشكال‌كننده به پايان مى‌رسيد جوابش را به آرامى مى‌داد و او را قانع مى‌نمود. 🔸جوانى به نام سيد احمد... بود كه از محضر علامه بهره برد ولى درس‌هاى حوزه را ادامه نداد و به دانشگاه رفت. 🔹او در آغاز از علاقه‌مندان علاّمه بود ولى چون از دختر ايشان خواستگارى كرده و جواب رد شنيده بود با عقايد اين فيلسوف از در مخالفت برآمد و اشكالاتى بر تفسير الميزان نوشت كه تحت عنوان حول الميزان به زبان عربى چاپ شد. 🔸برخى شاگردان خدمت استاد رفته و خاطرنشان ساختند چنين اثرى عليه تفسيرتان منتشر شده است، در شأن شما نمى‌باشد كه جواب او را بدهيد ولى اجازه دهيد آن را بدون پاسخ نگذاريم. 🔹ايشان فرمودند: ولا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاّ بِأَهْلِه. نقشه‌اى كه او كشيده براى خودش خسارت مى‌آورد و تيرى كه رها كرده به سوى وى كمانه مى‌كند. 🔸 و طولى نكشيد كه اين جوان فوت نمود. 🔹يكى از دوستان مى‌گفت: در يك سفرى كه از تهران مى‌آمدم بنده خدايى از اهالى آذربايجان در ماشين، پهلويم نشسته بود. به مناسبت گفتم: اهل كجاييد؟ قم چه كار داريد؟ 🔸گفت: قصد دارم به زيارت بارگاه حضرت فاطمه معصومه عليها السلام بروم ولى يك كار واجب‌ترى هم دارم. مى‌خواهم خدمت علامه طباطبايى بروم، راستى خانه‌اش كجاست؟ 🔹و رفته رفته ماجرا را تعريف كرد، و افزود دوستى داشتم به نام سيد احمد... كه همشهرى ما بود و اخيراً مرحوم گرديد. 🔸چند شب پيش او را در عالم رؤيا مشاهده كردم. خواب آشفته و نگران كننده‌اى ديدم؛ مشاهده نمودم قيامت برپا شده و فرشتگان الهى اين دوست تازه درگذشته را مى‌كشند و به طرف جهنم مى‌برند. وقتى نگاهش به من افتاد شروع كرد به داد زدن. فرياد زد: فلانى فلانى به دادم برس. گفتم: چه مى‌گويى؟ چرا به اين وضع دچار شده‌اى، مگر چه كرده‌اى؟ گفت: برو قم و به علامه طباطبائی بگو مرا حلال کند. از او عذرخواهی نما که من اسباب اذیت و رنجاندن او را فراهم کردم. 🔹از وحشت از خواب پریدم. حالا دارم نزد ایشان می روم تا وظیفه ام را انجام دهم. 🔸بعد که با علامه دیدار نموده و این ماجرا را مطرح کرده بود ایشان با نهایت فروتنی به گریه افتاده و برای او استغفار نموده بود. تماشای فرزانگی و فروزندگی ص ۲۸ – ۲۶. @bazmeghodsian @varesoon