فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون.
چون از سوی من هدایتی کامل برای شما آمد [بدانید] آنان که از هدایتم پیروی کنند نه بیمی بر آنان است، و نه اندوهگین شوند.
📚سوره البقرة، آیه:38
عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنْ تَفْسِيرِ هَذِهِ الْآيَةِ فِي بَاطِنِ الْقُرْآنِ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً ... قَالَ تَفْسِيرُ الْهُدَى عَلِيٌّ قَالَ اللَّهُ فِيهِ فَمَنْ تَبِعَ هُدََايَ فَلََا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لََا هُمْ يَحْزَنُونَ.
در تفسیر البرهان در ذیل آیه شریفه از جابر روایت کرده است که وی گفت:
از حضرت امام محمّد باقر (عليهالسلام) در باره تفسیر این آیه در باطن قرآن پرسیدم:
فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی ...
ایشان فرمود: تفسیر هدایت، امیرالمومنین (عليه السلام) است، خداوند در باره اش فرمود:
فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ
«هرکس از هدایت من پیروی کند او را نه ترسی است نه اندوهی»
@varesoon
🖊 وقتی یک صوفی هدایت میشود
🔻زمانی آیت الله والد مکرّم ما، در ایام مرجعیتشان در مشهد بودند. ایشان صبحها از در منزلی که در آن ساکن بودند تاکسی میگرفتند و بهطرف حرم مطهر میرفتند و بعد در آنجا از حرم بیرون میآمدند و شخصی که با ایشان بود، یک تاکسی میگرفت و بعد به منزلشان میرفتند.
◀️میفرمودند: یک روز بعد از زیارت آقا علی بن موسیالرضا علیهماالسلام از حرم بیرون آمدم. شخصی که با ایشان بود، رفت تاکسی بگیرد. بعد خدمت آقا آمد و گفت: آقا! این راننده وضعیت خاصی دارد، درویشمانند است و سبیلهای اینطوری دارد. شما حاضر هستید سوار خودرو شوید؟
*⃣گفتند: بله. رفتند سوار ماشین ایشان شدند و دیدند که عجب، گویا از اهل صوفیه و تصوف بود. عکس مرشدشان را هم در بالا گذاشته بود. با او صحبت کردند. آن شخص گفته بود: اگر سر من برود، حاضر نیستم سبیلهایم را بزنم، اینها باید در جای خودش بماند. آقا میفرمودند که گفتم: بگذار در جای خودش باشد و تکانش نده. در بین راه با ایشان صحبت کردم و شاید ۲۰-۳۰ دقیقه در مسیر منزل با او صحبت کردم.
🔹گفتند: با او خداحافظی کردم و آمدم و فردا باز به حرم مطهر مشرف شدم. بعد از زیارت که از حرم بیرون آمدم. شخص همراه آمد و گفت: همان رانندهی دیروزی اینجا ایستاده و میگوید که آقا سوار ماشین من شوند. رفتم و دیدم که عجب! عوض شده است. نه عکس مرشد هست و نه آن سبیلهای دیروز. قیافه یک قیافهی کاملاً خاصی شده است.
🔸گفتم: چه شده است؟ تو که دیروز اینطوری میگفتی. گفت: بله من درباره صحبتهایی که شما دیروز با من کردید فکر کردم و دیدم که حق با شما است و اینها در من اثر کرده است.
📚 مصاحبه نشریه افق حوزه با استاد محمدحسن صافی (۲۵ دی ۱۴۰۲)
@varesoon_safi
@varesoon
🔰اجازات اجتهاد آیات عظام آقایان حاج شیخ محمدتقی نجفی، حاج شیخ محمدعلی نجفی، حاج آقانور الله نجفی به آیت الله آخوند ملامحمدجواد صافی گلپایگانی رضوان الله تعالی علیهم
📚 كتاب: السلسلة المتواصلة بالاجازات المتشرِّفة (في أحوال مشايخي الذين تشرفت بالإجازة منهم)/محسن الأكبري الشاهرودي
@varesoon_safi
@varesoon
📖 نماز میّت بر پیکر آیت الله آخوند ملامحمدجواد صافی
🔹توسط آيت الله العظمی بروجردی أعلی الله مقامهما
با حضور علمای بزرگی همچون آيت الله العظمی گلپایگانی قدس سره
@varesoon_safi
@varesoon
📖 حکایتی از دیدار پهلوی با آيت الله العظمی بروجردی
🔻آیت الله العظمی حاج آقا علی صافی: من در یک ملاقاتی که ایشان(آيت الله العظمی بروجردی) با شاه داشت، وقتی دیدم خیلی عادی، مثل برخورد با سایر مردم، با او رفتار کرد، به ایشان عرض کردم: این برخورد شما، ارادت ما را به شما بیشتر کرد.
🔸فرمودند: من با پدرش، که قدرتمندتر از این بود و آن وقتها من هم این قدرت را نداشتم، همین طور برخورد میکردم، این که جای خود دارد.
در توضیح فرمودند که: من از سفر حج که بر میگشتم، برای زیارت به عتبات رفتم. آیات نجف، جمع شدند و به من فرمودند: اوضاع در ایران چگونه است؟ آیا میشود علیه رضاخان کاری کرد؟
در هر صورت مطالب آن جلسه لو رفته بود. وقتی به مرز ایران وارد شدم، دستگیرم کرده و به تهران آوردند و در پادگان، بازداشتم کردند.
🔹رضاخان آمد با من ملاقات کند. برای هر دوی ما نیمکت گذاشتند. نشستیم. من برای این که بفهمانم تحت تاثیر قدرت و مقام او قرار نگرفتهام، دستم را گذاشتم روی لبه نیمکت و به آن تکیه دادم.
او حرفهایش را زد و مطالبی رد و بدل شد.
یک وقتی به اقبال، نخست وزیر، فرموده بودند:
پدرش بی سواد بود، ولی یک مقدار شعور داشت اما این (محمدرضا پهلوی) شعور هم ندارد و چیزی ملتفت نمیشود.
📚 منبع: مصاحبه مجله حوزه با آیت الله العظمی حاج آقا علی صافی گلپایگانی قدس سره
@varesoon_safi
@varesoon
#لحظات_ماندگار
دیدار آیت الله شیخ مجتبی بروجردی (فرزند آیت الله حاج شیخ علیمحمد بروجردی) با حضرت آیت الله سبحانی
@varesoon
ملا هادی سبزواری مردی ثروتمند بود. اموال و مزارع زیادی در اختیار داشت. زکات اموالش را با دست خود بین فقرا تقسیم می کرد. هر پنج شنبه بعد از ظهر و هر سال سه روز آخر ماه صفر المظفر، در حسینیه خانه اش روضه می گرفت.
.
این عالم بزرگ، اول همه فقرا را دعوت می نمود. بعد هر سخنرانی را که بخاطر صدایش مردم رغبتی به او نداشتند، دعوت می کرد که به منبر برود. این کار برای رضای خدا بود. به این ترتیب هم خدمتی به سخنران می شد و هم فرصتی برای آن سخنران پیش می آمد تا در بین مردم تمرین کند. بعد از اتمام مراسم با نان و آبگوشت از مردم پذیرایی می کرد، آخر مجلس هم مستمندان را با دادن مقداری پول بدرقه می نمود.
.
او در اوج جوانی همه ی مغازه هایی را که از پدرش به ارث برده بود، فروخت و پول آنها را در راه خدا انفاق کرد. اواخر عمرش هم قسمتی از اموالش ! را فروخت، با پول آن زندگی مردم مستمندانی را که دچار قحطی و نداری شده بودند، نجات داد
.
بعضی به عنوان سرزنش به او گفتند: می خواهی باقیماندهء اموالت را هم بفروش و دست خالی با اهل و عیالت مانند دراویش زندگی کنی؟
گفت: مانعی برای من وجود ندارد، اما فرزندانم زیاد دوست ندارند مثل درویشها زندگی کنند
مراسم سومین سالگرد ارتحال عالم ربانی حضرت آیت الله سید محمد ضیاءآبادی (رضوان الله تعالی)
قاری : استاد محمد حسین سعیدیان
سخنران : آیت الله اوسطی
مداحان : حاج مهدی سماواتی ، حاج محمد مهجور
پنجشنبه ۱۹ . ۱۱ . ۱۴۰۲ از نماز مغرب و عشاء
مسجد حضرت علی ابن الحسین (علیهماالسلام) . تهران ؛ تجریش ، میدان قدس ، خیابان دربند ، کوچه شهید زمانی.
@varesoon
18.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ذکر داستانی از شیخ مفید در توصیه به دکتر تیجانی
🎤 مرحوم حضرت آیت الله معظم فاضل لنکرانی
@varesoon