۹- اطاعت از شوهر
مردی از انصار قصد مسافرت داشت. به همسرش گفت: تا من ازمسافرت بر نگشتهام تو نباید از خانه بیرون بروی.
پس از مسافرت شوهر، زن شنید پدرش بیمار است.
کسی را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرستاد و پیغام داد که شوهرم مسافرت رفته و به من گفته است تا برنگشته، از منزل خارج نشوم. اکنون شنیدهام پدرم سخت بیمار است، اجازه فرمایید من به عیادتش بروم.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:
در خانه ات بنشین و از شوهرت اطاعت کن!
چند روزی گذشت. زن شنید که مرض پدرش شدت یافته. بار دوم خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله پیغامی فرستاد که یا رسول الله! اجازه میفرمایید به عیادت پدر بروم؟
حضرت فرمود:
- نه! در خانه ات بنشین و از شوهرت اطاعت نما!
پس از مدتی شنید پدرش فوت کرد. بار سوم کسی را فرستاد و پیغام داد که پدرم از دنیا رفته، اجازه فرمایید بروم در مراسم
عزاداریش شرکت کنم، برایش نماز بخوانم؟
پیامبر صلی الله علیه و آله این دفعه هم اجازه نداد و فرمود:
- در خانه ات بنشین و از همسرت اطاعت کن!
پدرش را دفن کردند. پس از آن پیغمبر صلی الله علیه و آله کسی را به سوی آن زن فرستاد و فرمود:
به او بگویید به خاطر اطاعت تو از همسرت، خداوند گناهان تو و پدرت را بخشید. [۱]
----------
[۱]: ۹. بحار: ج 22 ص145
[
جمجمه انوشیروان سخن میگوید
به امام علی علیه السلام خبر رسید معاویه تصمیم دارد با لشکر مجهز به سرزمینهای اسلامی حمله کند.
علی علیه السلام برای سرکوبی دشمنان از کوفه بیرون آمد و با سپاه مجهز به سوی صفین حرکت کردند در سر راه به شهر مدائن (پایتخت پادشاهان ساسانی) رسیدند و وارد کاخ کسری شدند.
حضرت پس از ادای نماز با گروهی از یارانش مشغول گشت ویرانههای کاخ انوشیروان شدند و به هر قسمت کاخ که میرسیدند کارهایی را که در آنجا انجام شده بود به یارانش توضیح میدادند به طوری که باعث تعجب اصحاب میشد و عاقبت یکی از آنان گفت:
یا امیر المؤمنین! آنچنان وضع کاخ را توضیح میدهید گویا شما مدتها اینجا زندگی کرده اید!
در آن لحظات که ویرانههای کاخها و تالارها را تماشا میکردند، ناگاه علی علیه السلام جمجمه ای پوسیده را در گوشه خرابه دید، به یکی از یارانش فرمود:
او را برداشته همراه من بیا!
سپس علی علیه السلام بر ایوان کاخ مدائن آمد و در آنجا نشست و دستور داد طشتی آوردند و مقداری آب در طشت ریختند و به آوردند جمجمه فرمود: آن را در طشت بگذار. وی هم جمجمه را در میان طشت گذاشت.
آنگاه علی علیه السلام خطاب به جمجمه فرمود:
ای جمجمه! تو را قسم میدهم! بگو من کیستم تو کیستی؟
جمجمه با بیان رسا گفت:
تو امیر المؤمنین، سرور جانشینان و رهبر پرهیزگاران هستی و من بنده ای از بندگان خدا هستم.
علی علیه السلام پرسید:
حالت چگونه است؟
جواب داد:
یا امیر المومنین! من پادشاه عادل بودم، نسبت به زیردستان مهر و محبت داشتم، راضی نبودم کسی در حکومت من ستم ببیند. ولی در دین مجوسی (آتش پرست) به سر میبردم. هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دنیا آمد کاخ من شکافی برداشت. آنگاه به رسالت مبعوث شد من خواستم اسلام را بپذیرم ویل زرق و برق سلطنت مرا از ایمان و اسلام باز داشت و اکنون پشیمانم.
ای کاش که من هم ایمان میآوردم و اینک از بهشت محروم
هستم و در عین حال به خاطر عدالت از آتش دوزخ هم در امانم.
وای به حالم! اگر ایمان میآوردم من هم با تو بودم. ای امیر المؤمنین و ای بزرگ خاندان پیغمبر!
سخنان جمجمه پوسیده انوشیروان به قدری دل سوز بود که همه حاضران تحت تأثیر قرار گرفته با صدای بلند گریستند. [۱]
امید است ما نیز پیش از فرا رسیدن مرگ در فکر نجات خویشتن باشیم.
----------
[۱]: ۲۵. بحار: ج ۴۱، ص ۲۴.
داستان های بحارالانوار - ۲۳- میانه روی در زندگی - جلد ۳، صفحه ۵۵]
[
ای دختر پیامبر محبوب من چرا وارد بهشت نمی شوی؟
جواب میدهد:
خداوندا! دوست دارم در چنین روزی مقام و منزلت من به همگان روشن گردد.
ندا میرسد:
ای دختر حبیب من برگرد به سوی محشر نظاره کن! هر کس در سویدای قلب او مهر تو یکی از فرزندان معصوم تو است برگیر و او را وارد بهشت ساز.
سپس امام باقر فرمود:
هان ای (جابر)! به خدا سوگند! که مادرم فاطمه آن روز شیعیان و دوستان خود را از میان مردم جدا میکند، همانند پرنده ای که دانههای سالم را از میان دانههای فاسد بر میچیند. آنگاه پیروانش به همراه آن بانو به سوی بهشت روان میشوند.
وقتی که بر در بهشت میرسند بر دلهایشان الهام میگردد بایستند و آنها میایستند. در این وقت از سوی پروردگار ندا میرسد:
ای دوستان من! چرا ایستاده اید شما که مورد شفاعت فاطمه قرار گرفته اید.
پاسخ میدهند:
بار پروردگارا! دوست داریم در این چنین روزی ارزش بندگی و محبت اهل بیت رسالت را ببینم و مقام ما شناخته شود.
داستان های بحارالانوار - ۳۰- فاطمه علیهاالسلام در صحرای محشر - جلد ۳، صفحه ۶۸]
[
اصحاب يمين، شيعيان على عليه السّلام مى باشند
[۳۷۳] عنبسة بن بجاد به نقل از امام صادق عليه السّلام پيرامون اين آيه شريفه: وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ* فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ «۱» نقل مى كند كه فرمود: پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود: آنها شيعيان تواند و فرزندان تو از اينكه ايشان آنها را بكشند از آنها بسلامت هستند بهشت کافی ( ترجمه روضه الکافی ) - اصحاب يمين، شيعيان على عليه السّلام مى باشند]
[
بخدا سوگند اگر شيطان پس از آن نافرمانى و تكبّرى كه كرده به اندازه عمر دنيا براى خداوند سجده كند سودى برايش نخواهد داشت و خداوند سجده او را نخواهد پذيرفت تا آن هنگام كه خدا به او دستور داد در برابر آدم به سجده افتد. همين گونه است همين امّت گنه پيشه پس از رهايى پيامبر و رهبرى كه پيامبرشان براى آنها گمارده بود به فتنه افتادند.
پس خداوند تبارك و تعالى عملى از آنها را نپذيرد و حسنه اى از آنها را بالا نبرد تا از همان راهى به درگاهش روند كه او مقرّر كرده، و از همان امامى پيروى كنند كه به پيروى از او مأمور شده اند، و از همان درى كه خدا و
پيامبر به روى آنها گشوده اند درآيند. اى ابا محمّد! همانا خداوند عزّ و جلّ پنج فريضه را حتمى ساخته است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت ما، و در مواردى چهار فريضه را بديشان رخصت داده ولى به هيچ روى براى هيچ يك از مسلمانان در ترك ولايت ما رخصتى داده نشده است، نه بخدا سوگند در ولايت ما رخصتى نيست.بهشت کافی ( ترجمه روضه الکافی ) - در بيان ولايت ائمه عليهم السّلام - صفحه۳۳۱]
]
نصیحتی جالب و عمیق از ابوذر
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مردی برای ابوذر غفاری نوشت، چیزی از علم را به من هدیه کن.
ابوذر در پاسخ نوشت: علم، بسیار است، ولی اگر بتوانی به آنکه دوستش داری، بدی نرسانی، چین کاری را انجام بده (که بهتر از علم است).
او گفت: مگر کسی به چیزی که دوستش دارد بدی میکند؟
ابوذر گفت: آری، تو جانت را از همه چیز بیشتر دوست داری، وقتی که گناه کردی، در حقیقت به جان خود بدی نموده ای (چرا که گناه برای انسان،
هم ضرر دنیوی دارد و هم ضرر اخرتی).
[داستان های اصول کافی - پاسخ جالب ابوذر به چهار سؤال - صفحه۴۳۹
امام حسن علیه السلام
ای بزرگ زادگان قدری آرام بگیرید! صبر و شکیبایی پیشه کنید! چون مرگ پلی است که شما را از گرفتاریها و سختیها عبور داده و به بهشتهای پهناور و نعمتهای جاودانی میرساند.
و اما برای دشمنانتان پلی است که از قصر به زندان میرساند. و کدامیک از شما نخواهد از یک زندان به قصر مجلل منتقل گردد.
پدرم از پیامبر صلی الله علیه و آله برایم نقل کرد، که میفرمود:
دنیا برای مؤمنان همانند زندان و برای کافران همانند بهشت است.
و مرگ پلی است که مؤمنان را به بهشتشان، و کافران را به جهنمشان میرساند. آری، نه دروغ شنیده ایم و نه دروغ میگویم. [۱]
----------
[۱]: ۴۰. بحار: ج ۶، ص ۱۵۴ و ج ۴۴، ص ۲۹۷.
- برخورد منطقی با سخن چین
شخصی سخن چین، به حضور امام حسن رسید.
عرض کرد:
فلانی از شما بدگویی میکند.
امام به جای تشویق چهره درهم کشید و به او فرمود:
تو مرا به زحمت انداختی.
از این که غیبت یک مسلمان را شنیدم باید درباره خود استغفار کنم و از این که گفتی آن شخص با بدگویی از من، مرتکب گناه شده بایستی برای او نیز دعا کنم. [۱]
----------
[۱]: ۳۴. بحار: ج ۴۳، ص ۳۵۰.
[
امام صادق علیه السلام میفرماید:
چهار کس دعایشان به اجابت نمی رسد:
۱. مردی که در خانه خود نشسته و میگوید:
خدایا! به من روزی بده!
خداوند به او میفرماید:
آیا به تو دستور ندادم به جستجوی روزی بروی؟
۲. مردی که درباره زن ناشایست خود نفرین کند.
خداوند به او هم میفرماید:
آیا اختیار طلاق او را به تو واگذار نکردم؟
۳. و مردی که مال خود را در جاهای بد و اسراف تلف کرده و میگوید: خدایا! به من روزی بده!
خداوند به او نیز میفرماید:
آیا به تو دستور میانه روی ندادم؟ آیا به تو دستور ندادم، مالت را اصلاح کن و در موارد بد مصرف منما؟
چنانچه در قرآن میفرماید:
کسانی که چون خرج کنند نه اسراف و نه بر خود تنگ گرفته، بخل ورزند و میان این دو صفت، معتدل و میانه رو هستند.
۴. مردی که بدون شاهد و گواه و سند به دیگری وام دهد. (سپس بدهکار انکار نماید) برای دریافت حق خود از خدا کمک بخواهد.
به او نیز میفرماید:
آیا به تو دستور ندادم که هنگام وام دادن شاهد بگیری؟
داستان های بحارالانوار - ۵۶ - برهانی بر وجود آفریدگار - جلد ۳، صفحه ۱۲۳]
دعاهایی که مستجاب نمی شود
برهانی بر وجود آفریدگار
ابو شاکر دیصانی میگوید:
وارد محضر امام صادق علیه السلام شدم.
عرض کردم:
اجازه میفرمایید مطلبی بپرسم؟
حضرت فرمود:
از هر چه میخواهی سؤال کن.
گفتم:
دلیل شما بر این که آفریدگاری داری چیست؟
حضرت فرمود:
وجود خودم؛ زیرا وجود خود را خالی از این دو جهت نمی دانم:
یا خود، خویشتن را آفریده ام؟
در این صورت، یا در هنگام ساختن، خود (هستی من) وجود داشته یا وجود نداشته است.
اگر (هستی من) وجود داشته و با این حال باز آن را ساخته ام، در این فرض نیازی نبوده و این تحصیل حاصل بوده است و
تحصیل حاصل محال است.
و اگر در حالی که نبودهام خودم را ساخته ام، میدانی که معدوم نمی تواند چیزی بسازد.
بنابراین، مطلب سوم ثابت میگردد و آن این که برای من صانع و آفریننده ای هست.
ابوشاکر بدون اینکه حرفی بزند از مجلس برخواست و رفت. [۱
[۱]: ۵۹. بحار: ج ۳، ص ۵۰.