هیچوقت از رفتن آدما از زندگیم ناراحت نمیشدم
ولی تو فرق داشتی
تو همونی بودی که شبا موقع حرف زدن با خدا
ازش میخواستم تا آخر عمرم پیشم بمونی:)
اگر عنکبوتی که در اتاقت کُشتی تمام عمر فکر میکرد تو رفیق و هم اتاقیاش بودی آنوقت چه؟
*_شبهای روشن، داستایفسکی*