eitaa logo
دانشگاه مجازی
1.2هزار دنبال‌کننده
13.7هزار عکس
9.4هزار ویدیو
2.6هزار فایل
در این دانشگاه مدرکی نیست، ان شاء الله علمی باشد. ارتباط با ادمین: @shirvani_shiri
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام 👆🏻🇮🇷✌🏻👆🏻🇮🇷✌🏻👆🏻🇮🇷✌🏻 آهنگ‌های با کلام و بی کلام دهه ی فجر خدمت بزرگواران 🇮🇷✌🏻🇮🇷✌🏻🇮🇷✌🏻🇮🇷✌🏻
🇮🇷🇮🇷🇮🇷 سلام بر تو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش‏ آمدی دهه فجر مبارک باد. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 وقتی ترمز ماشین بُرید چکار کنیم؟؟ 😳 دنیای ترفندکده👇 👁 @tarfandkadeh1
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‍سخنرانی کوتاه ‌تشرف دختر ایت الله اراکی محضر امام زمان حجت الاسلام دکتر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @vaezin_iran https://eitaa.com/joinchat/807010698C1a618795b7
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 برخی مالکان ماشین‌های سنگین کار نمی‌کنند اما سوخت می‌گیرند @Farsna
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | بازنشر اخبار جعلی و کپی‌کردن ایده‌های دیگران چه حکمی دارد 🔹کلیپ‌های احکام به زبان ساده، تولید شبکه ۳ سیماست که قرار است هر شب در خبرگزاری فارس منتشر شود. با اشتراک این پست در ترویج احکام الهی شریک باشید. @FarsMaaref
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 جوانانی که به آرزوهایشان رسیدند @Farsna
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 جمهوری اسلامی با اصل ولایت فقیه چگونه در ایران برای اولین‌بار در تاریخ اسلام شکل گرفت @Farsna
سحرگاه دیروز ۱۱ بهمن ۱۴۰۳ قبر شهید احمد علی نیری.. یاد شهید کلام شهید امشب شهید احمدعلی نیری شهیدی که امروز امام خامنه ای عزیز سر قبر مطهرش بودند شهید نیری کیست و چرا مقام عارف بالله گرفت؟ 👇👇
شهید احمد علی نیری» در تابستان 1345 در روستای آینه ورزان دماوند چشم به جهان گشود. او در تاریخ 27 بهمن ماه سال 64 و در سن 19 سالگی طی عملیات والفجر8 به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت رسید. احمدعلی یکی از شاگردان خاص آیت الله حق شناس بود. این خاطره درکتاب عارفانه نیز نقل شده «دکتر محسن نوری» یکی از دوستان شهید بود می گوید یک بار از احمد پرسیدم که احمد من و تو از بچگی همیشه با هم بودیم اما سوالی از تو دارم نمی‌دانم چرا در این چند سال اخیرشما این قدر رشد معنوی کردید اما من... لبخندی زد و می‌خواست بحث را عوض کند اما دوباره سوالم را پرسیم بعد از کلی اصرار سرش را  بالا آورد و گفت: طاقتش را داری؟! با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت بنشین تا بهت بگم احمد گفت یک روز با رفقای محل و بچه‌های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید همه رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد گفت اون جا رودخانه است برو اون جا آب بیار من هم را افتادم. راه زیادی نبود از لا به لای بوته‌ها ودرخت‌ها به رودخانه نزدیک شدم تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم وهمان جا نشستم! بدنم شروع به لرزیدن کرد نمی‌دانستم چه کار کنم! همان جا پشت بوته‌ها مخفی شدم. من می‌توانستم به راحتی یک گناه بزرگ انجام دهم. در پشت آن بوته‌ها چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند. من همان جا خدا را صدا کردم و گفتم :«خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه می‌کند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی‌شود اما به خاطر تو از این گناه می‌گذرم.» بعد کتری خالی را از آن جا برداشتم و از جای دیگر آب آوردم. بچه‌ها مشغول بازی بودند. من هم شروع به آتش درست کردن بودم خیلی دود توی چشمانم رفت. اشک همین طور از چشمانم جاری بود. یادم افتاد که حاج آقا گفته بود:«هرکس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.» من همینطور که اشک می‌ریختم گفتم از این به بعد برای خدا گریه می‌کنم. حالم خیلی منقلب بود. از آن امتحان سختی که در کنار رودخانه برایم پیش آمده بود هنوز دگرگون بودم. همین طور که داشتم اشک می‌ریختم و با خدا مناجات می‌کردم خیلی با توجه گفتم: «یاالله یا الله...» به محض این که این عبارت را تکرار کردم صدایی شنیدم ناخودآگاه از جایم بلند شدم. از سنگ ریزه‌ها و تمام کوه‌ها و درخت‌ها صدا می‌آمد. همه می‌گفتند: «سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح» (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح) وقتی این صدا را شنیدم ناباورانه به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بچه‌ها متوجه نشدند. من در آن غروب با بدنی که از وحشت می‌لرزید به اطراف می‌رفتم از همه ذرات عالم این صدا را می‌شنیدم! احمد بعد از آن کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند شد و گفت این را برای تعریف از خودم نگفتم.گفتم تا بدانی انسانی که گناه را ترک کند چه مقامی پیش خدا دارد. بعد گفت: «تا زنده‌ام برای کسی این ماجرا را تعریف نکن.» اما خاطره ای دیگر او یکی ازشاگردان خاص آیت‌الله حق شناس بود و سیر و سلوک معنوی را از ۱۰ سالگی و در محضر ایشان آغاز کرد. آیت‌الله حق‌شناس شب روز خاکسپاری او در قطعه ۲۴ بهشت زهرا-سلام‌الله علیها- وقتی به همراه چند نفر از دوستان به منزل این شهید رفته بودند، خطاب به برادرش گفتند: من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم . به جز بنده و خادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشت. به محض اینکه در را باز کردم دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است. دیدم که یک جوانی در حال سجده است؛ اما نه روی زمین! بلکه بین زمین وآسمان مشغول تسبیح حضرت حق است. جلوتر که رفتم دیدم احمدآقا است. بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد وگفت تا زنده‌ام به کسی حرفی نزنید… از عفاف_چشم به این مقام رسید… هدیه به روح مطهرشهید صلوات
۹ راز شگفت‌انگیز برای داشتن حافظه‌ای قوی تقویت حافظه و برخورداری از ذهنی باز و آماده کار سختی نیست. در این مقاله از راهنماتو به شما چند توصیه در این زمینه کرده‌ایم. کد خبر: ۱۲۸۶۰۹۰