" سرگذشت عاشقانه و واقعی فلک "
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
عاشقانه ای برای زندگی
مراسم تموم شد همه برگشتن مادر آقای تاجیک اومده بود اینجا میموند چند روز که پسرشو تو این شرایط سخت
اتاق گندم..... گوشمو به در چسبوندم صدای نمیشنیدم دوباره چسبوندم یهو صدای مرمرسلطان پیچید تو گوشم اینجوری نمیشه بیشتر بچسب به در ...
سریع جدا شدم هول شده گفتم من ...من .. کمی نگام کرد گفت محسن تو اتاقشه؟؟؟
گفتم نه به در اتاق گندم زدم گفت محسن جان .....
گندم گفت بله در باز کرد و محسن از اتاق کارش اومد بیرون گفت چی شد مادر ...
مادرش بدون اینکه هول بشه گفت پسرم پرونده حسین چی شد گندم مشکوک نگاه کرد و منتظر ایستاده بود گفت مادر من ،سرم گرم اسما و مراسمش شد یادم رفت پیگیری میکنم ...
-فردا برو به آگاهی و به آقای عزتی هم خبر بده نباید خون برادرت پایمال بشه .....
احساس کردم رنگ گندم پرید
محسن طبق عادت دستی به سرش کشید گفت مامان گفتن احتمال قتل،. نگفتن که حتما قتل ....
مرمرسلطان با صدای تند گفت پیگیری کن .....
رفت طبقه پایین گفت شام آماده اس محمد صدا کردم رفتم آشپزخونه صدای گندم میاومد که میگفت مادرجون برات سوپ بکشم محسن جان چرا نمیخوری اینجوری از پا درمیای
خیلی خوب حواسش به مرمرسلطان و محسن بود غذای بهار دادم دلم گرفته بود هوا هم ابری بود بیشتر دلم میگرفت رفتم خونه خودم همراه بهار دارز کشیدم بیقرار بودم لباس پوشیدم با بهار رفتیم قدم زدیم من تو اون خونه عملا بیکار بودم بزودی میدونستم مرمرسطلان عذرمو میخاد ...حالا که اسما نیست ،حسین هم نیست حتما گندم به عقد محسن درمیاره وقتی هم بفهمه من همسر محسن هستم حتما از خونه میاندازه بیرون حتی اجازه خدمتکاری هم نمیده به بهار نگاه کردم جلو مغازه میوه فروشی ایستاده بود میدونستم به گلابی ها نگاه میکنه چون بهار عاشق گلابی بود براش گرفتم و برگشتم خونه گلابی هارو شستم گذاشتم جلو بهار ،بهار با میل میخورد رفتم جلو پنجره کوچیک پذیرایی ام که با پنچره اتاق اسما رو به رو بود نگاه کردم محسن تنهایی جلو پنجره بود سیگاری دستش بود حس کردم منو نگاه میکنه پکی از سیگارش گرفت دودش به آسمون داد صورتش بین دود سیگار و رقص پرده گم شد گندم اومد از پشت بغلش کرد تحمل این صحنه رو نداشتم قلبم گرفت پرده رو کشیدم رفتم کنار بهار نشستم اون شب نرفتم عمارت...
فردا صبح زود طبق معلول رفتم برام جای تعجب داشتم دیدم گندم زودتر بیدار شده داره از آشپزخونه خارج میشه نگاه متعجبمو دید دهنی کج کرد رفت
وارد آشپزخونه شدم دیدم جمیله کمی اخم داره حالت نگاهش فرق داشت با بی محلی گفت کاری نیست همه رو انجام دادم گلم تو برو
صندلی کشیدم گفتم کمکت میکنم جدی گفت لازم نیست کمی بعد مرمرسلطان اومد پایین و محسن و همراه گندم و محمد.... جملیه اجازه نداد کاری انجام بدم همه کارها رو خودش انجام داد.....
#ادامه_دارد
https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff
#به_وقت_عاشقی
هرکسی را میل دل باشد به سوی این و آن
میل جان ما به عالم نیست الا سوی تو..♥️!
بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
تو ذوق کسی نزنید
•آبروی کسی را نبرید
•بچه ها را تهدید نکنید
•قبل از توبه معصیت را ترک کنید
•خبر بد را در خانه نگویید
•بهترین تغییر مهربانی است
•حاضر جواب نباشید
•دنیا را بزرگ نبینید
•هر روز کارهایتان را محاسبه کنید.
-آیتاللهفاطمینیا
@vlog_ir
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃قبل از استفاده از خمیر دندان، به مدت ۳۰ثانیه، مسواک خشکی را روی دندان بکشید. این کار جرم دندان را تا ۶۰درصد و خون ریزی لثه را به نصف کاهش می دهد.
@vlog_ir
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#امام_حسین
یاسین..
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
ماسک سیب و شیر
🍃خاصیت لایهبرداری
🍃باعث شفافیت پوست میشود.
🍃یک عدد سیب را رنده و با یک لیوان شیر مخلوط کنید و به مدت ۲۰ دقیقه روی پوست قرار دهید.
@vlog_ir
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مسائل_حقوقی
⭕️برای یک نفر اسنپ گرفتم؛ بعد دادسرا احضارم کرد چیکار کنم؟؟؟❓❓😮
.
🟢این قضیه کاملا واقعیه و توسط یکی از فالوورها پرسیده شده
.
🤚بفرست برای بقیه تا آگاه بشن✌️
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
«تو زیباترین اتفاق شبهای منی
اتفاقی شبیه ماه، در تاریکترین شب جهان.»
@vlog_ir
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه جا نوشته بود:
هیچوقت بیخیال چیزایی که واقعا میخوای نشو،
صبر کردن سخته، اما حسرت خوردن سختتره!
@vlog_ir