☘همیشه لبخند بزنیم البته جلف بازی نه وقتی کسی نگاهتون میکنه بهش یه لبخند کوتاه بزنیم..
@vlog_ir
☘کمتر شوخی کنیم ( مخصوصا با فامیل شوهر و جاری و مادرشوهر و خواهرشوهر ) کسی که زیاد شوخی میکنه کمتر جدی میگیرنش اما کسی که هر از گاهی یه شوخی قشنگو مودبانه میکنه ادم خوشش میاد و همش تلاش میکنه با اون ادم گرم بگیره و با شوخیاش باعث شه طرف هم باز شوخی کنه....
@vlog_ir
راز پوشی درمورد مسائل مالی همسر:
گوشت نداریم نفقه نمیده بیکاره خسیسه ولخرجه و......هیس آبروی شوهرتون رو جایی نبرین، دنیا پستی بلندی داره،وهمه چیز دوباره درست میشه..
@vlog_ir
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#آشپزی
بهش میگن مُشت بادمجون ، یه غذای اصیل شیرازی که در عین سادگی بی نهایت خوشمزست🤤🤌🏼
مواد لازم
گوشت چرخکرده : ۳۰۰ گرم
پیاز درشت : دو عدد
آرد نخودچی : یه قاشق غذا خوری
ادویه : نمک ، زردچوبه ، فلفل سیاه
رب گوجه : دو قاشق غذا خوری
بادمجون قلمی : ۵ عدد
گوجه : ۴عدد
طرز تهیه :
🍆🍅به گوشت چرخ کرده یه پیاز رنده شده که ۵۰ درصد از آبش رو گرفتیم ، آرد نخود چی ، نمک و فلفل سیاه و زردچوبه اضافه میکنیم و حسابی ورز میدیم و به شکل گلوله های قلقلی فرم میدیم بهش و تو روغن سرخ میکنیم و بعد از ظرف خارج میکنیم و تو همون ظرف یه پیاز خلالی خرد شده رو تفت میدیم سبک که شد گوجه های حلقه ای خرد شده بعد گوشت های قلقلی و بادمجون ها رو میچینیم
🍅🍆تو ظرف دیگه رب رو با یکم روغن تفت میدیم و یک ونیم لیوان آب جوش اضافه میکنیم و روی موادی که آماده کردیم میریزیم و با حرارت ملایم ۴۵ دقیقه زمان میدیم تا جا بیفته 👌🏼
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
☘تو یه بحثی که در موردش اطلاعات کافی داریم بزاریم همه نظراتشونو بگن بعد ما محکم نظر قطعی و با سند و مدرکمونو بگیم اینجوری اولا همه ساکت میشن دوما میگن فلانی کاملا میدونستا اما هیچی نگفت..
@vlog_ir
من با هیچ کس زیاد صحبت نمیکنم، ولی تو اونی هستی که باهاش ساعتها حرف دارم تو همونی هستی که دلم نمیخواد از دستش بدم تو قسمت مهمی از زندگیمی.
بیا تا تهش باهام بمون❤️❤️
@vlog_ir
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☘کمتر حرف بزنید و بیشتر شنونده باشیم..
☘از شلوغ کردنو تو حرف دیگران پریدنو مخالفت های بی مورد بپرهیزیم...
@vlog_ir
846.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آرایشگر معروف شهر بودم عاشق پسری شدم که هم سن پسرم بود غافل از اینکه....
تا خواستم گوشیشو بگیرم سالار صدام زد و گفت : فریبا بیا ..
_ جواب دادم : میخوام گوشی ایمان رو ببینم چون میخوام بخرم گفتم حساب کار دستم بیاد
_ سالار گفت : بیا فعلا بعد میری میبینی ..
با غیظ رفتم سمتش که مچ دستمو گرفت و به آرومی دم گوشم گفت : چرا اینقدر میپلکی دور و بر ایمان ؟
_ متعجب گفتم : وا این چه حرفیه ؟
یهو با صدای شهین صحبت من و سالار نصفه نیمه موند ..
_ فریبا توگوشی میخوای چیکار کنی؟
از این حجم از گستاخی شهین واقعاً شوکه شده بودم با تعجب برگشتم سمتش و گفتم :
_ به تو چه ؟ نه واقعاً به تو چه تو چیکار داری؟ سرت تو کار خودت باشه همش سرک میکشی تو زندگی این و اون بعد از اون رسوایی که تو به بار آوردی هر کس که جای تو بود دیگه حرف نمیزد تو چطور اینقدر زبون داری واقعا من در عجبم
روبه سالار کردم و در حالی که نچ نچ میکردم گفتم : این همه رو رو تو به این دادی که حالا اینقدر مستقیم بخواد تو زندگیم دخالت کنه
شهین که مونده بود و منو بر انداز میکرد نگاهشو ازم گرفت و دوخت به سالار و قیافه ی مظلومی به خودش گرفت و گفت : داداش تو خودت میدونی که من چقدر دوست دارم و خاطرت برام عزیزه اما این فریبا میخواد گوشی بخره که راحت باشه و با هر کس که دلش میخواد پیام بازی کنه اصلا چه معنی میده که زن گوشی داشته باشه مگه زن به غیر از آقاش و بچه هاش کس دیگه ای هم داره ؟
#ادامه_دارد
https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff