اون همیشه میفهمید
و گاهی میگم نکنه اونم چنین حسی داشته؟...
اونم تجربه کرده؟...
و حالام آدم بده اونه...
نکنه منم آدم بده باشم؟...
کم کم تبدیل شد به
امیدوارم منم آدم بده باشم اگه اون بده...
ولی هیچ خدایی، تاکید میکنم هیچ خدایی تو گنشین اندازه ی ونتی به مردمش نزدیک نبوده و تا این حد هواشونو نداشته...
در اون یه موضوع دوباره امیدوار میشم، دوباره یادم میاد، دوباره فکر میکنم، دوباره مثبت نگری میکنم، بعد خیلی طول میکشه، نمیتونم انجامش بدم چون فرصتش پیش نمیاد، نا امید میشم، میخوام فرار کنم ولی درست وقتی دارم همه چیو ول میکنم، یه اتفاقی میفته که دوباره امیدوارم میکنه، دوباره از اول، مثبت نگری و اینجور چیزا دیگه...