وای یاد رونووا افتادم...
یسری پیشش بودم و هرچی حرف میزد تو خودم میرفتم و نمیفهمیدم چی میگه، تا اینکه راجع به موضوع مورد علاقه ام باهام شروع کرد بزنه...
🤣یجوری پر حرف شده بودم که خنده اش گرفت و گفت خب حالا توام اینقدر پرحرفی نکن، مگه چند ساله با کسی حرف نزدی...
یادش بخیر، اون روز واقعا خوب بود...
البته تا قبل اینکه اخم کنه و بگه دوباره؟...
و رد نگاهشو بگیرم و منم اخم کنم بگم یعنی چی...
و پاشه و بگه دیگه کافیه، باید برم...
و بگم به نظرت چرا هربار؟...
که جوابم رو اینجوری بده:
"بهشون توجه نکن، مدلشونه..."
و بعد بگه مواظب باش، مهمونات تبدیل به دردسر نشن، خصوصا خوشگله اشون...
فعلا...
مواظب نبودم، بودم؟...
اگه بودم که دردسر نمیشدن...
دلم تنگ شده براش:((((
نظرتون چیه دهن کثیفتونو ببندین و هنر نظر ندادن راجع به زندگی بقیه رو یاد بگیرین...
بخدا بدرد میخوره...
ᵥₒᵢd
مممنون از اهمیت شما به ما قبول دارین خیلی زیادی لطف دارن در حق ما میکنن آخه ما چه جوری این لطفشون
من واقعا مدیونشم اون دنیا...😂