نمیخوام باور کنم...
نمیدونم حتی میخوام من باشم با نمیخوام باشم...
من در بی حس ترین حالت ممکنم نسبت به این قضیه و نمیدونم چی میخوام...
مهم نیست چند بار سکه رو هوا کنم، چشمامو ببندم و بگم دوست داری کدوم ور بیفته؟...
همیشه دوستدارم اصلا نیفته...
من ایگنورش میکنم تا ابد...
تا وقتی که سکه ی بعدیو که انداختم بگم لطفا لطفا این یکی روش بیاد...
ᵥₒᵢd
رونووا اینجوریه که: تو انگشت کوچیکه ی منم نمیشی...
اگه خداها مهره های شطرنجن، سه نفر دیگه و رونووا کسایین که مهره های شطرنج رو ساختن... میفهمین منظورمو؟...
و من یادم نمیره یه روز با بهت و تعجب به برگه ی اون نگاه میکردم و ته دلم میگفتم چه آدم محشری...
هدایت شده از ٭-ᴘʟᴀᴛʏᴘᴜꜱ ᴅɪᴀʀɪᴇꜱ-٭
دیلوکککک؟
من این همه برا اودت تلاش میکنم بعد تو به من دیلوکو میدیی؟...