5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که واندرر، آلبیدو و دورین یه ترکیب سه نفره ی محشر میشن: 🛐🛐🛐
توی مونسدانت خیلیا از آزمایشهای آلبیدو میترسیدن به خاطر همین دوستای زیادی نداشت، علاوه بر این کمتر کسی میفهمید چی میگه،آلبیدو از نظرشون عجیب غریب بود...
و دورین ترسناک بود برای اکثر مردم پس با وجود مهربونی زیادش، مردم خیلی بهش نزدیک نمیشدن...
و واندرر با کمتر کسی کنار میومد، اون علاقه ای به ارتباط با بقیه نداشت و تنها دلیلی که به آکادمی پیوست ناهیدا بود، به ناهیدا مدیون بود...
اینکه الان میبینم سه تایی با هم خیلی خوب کنار میان واقعا خوشحالم میکنه...
اینکه کسایی رو داشته باشی که پیششون خودت باشی محشر نیست؟...
واقعا حوصله ی آدمای جدیدو ندارم...
دوستام هستن و میخوام هوای همونا رو داشته باشم، چون میدونم بهتر از اونا پیدا نمیکنم...
دلم برا دیدن ذوق کردنشون یه ذره شده...
برا وقتی که باهم شوخی میکردیم و نفر میپرسید چی شده درحالیکه شوخی دقیقا مربوط به خودش میشد تنگ شده...
برا وقتی که کلمبینا رو بغل میکردم و میچرخوندمش و میگفت یلدا میفتممممم تنگ شدهههه...
برا وقتی رفتیم بیرون و فهمیدیم مونا خنده ی واقعیش تیکه تیکه است تنگ شدههه...
برا وقتایی که هم زیرزیرکی بغل دستیمو اذیت میکردم و هم هواشو داشتم تنگ شدههه...
برا نشستنای کنار حیاط و صحبت های ناهیدا رو گوش دادن و متوجه شدن اینکه چقدر گوگولیه تنگ شدهههه...
برا وقتی فوتبال دستی بازی کردیم و باختیم هم تنگ شدههه...
یا وقتایی که جلوی دوربین میگفتم وایسین و ژست میگرفتیم تا یه عکس خیالی بگیریم هم تنگ شده...
یا برا وقتایی که با دورین حرف میزدم و ته دلم یه حس عجیب غریبی داشتم تنگ شده...
خیلی چیزا هست که دلم براشون تنگ شده...