ᵥₒᵢd
من درحال نگاه کردن اون و آرزو کردن اینکه کاش سردردم منو یه دقیقه تنها بذاره...
همچنین اون درحال نگاه کردن من که انگار بهش توجه نمیکنم و متوجه نیست من دارم با سردردم میجنگم...
هرموقع عصبیم با دیدنش آروم میشم،
وقتی ناراحتم باعث میشه بخندم و
و وقتی با خودم فکر میکنم دیگه پایانشه اون باعث میشه دنبال یه شروع جدید باشم،
وقتی پیش اونم نیاز نیست به هیچی فکر کنم هرچقدر بد به نظر برسم یا عالی باشم، پیش اون همیشه یه جوره و اون همیشه منو متحیر میکنه...
حتی وقتی به کنایه حرف میزنم منظور واقعیمو میگیره...
نیاز نیست براش توضیح بدم چقدر حالم بده، اون میفهمه...
نیاز نیست حرفامو حذف کنم، میتونم پیشش خیلی راحت هرچی میخوامو به زبون بیارم...
پیش اون همیشه زمان وایمیسه،
آفتاب میدرخشه و آسمان آبیه...
ᵥₒᵢd
هرموقع عصبیم با دیدنش آروم میشم، وقتی ناراحتم باعث میشه بخندم و و وقتی با خودم فکر میکنم دیگه پایان
معلومه که من همیشه ازش دفاع میکنم...