میگفت از درمونده بودن دربیاد
از اون حس که با خودت فکر میکنی تو قفسی در بیا
و این رهایی نیاز به سکوت داره
نیاز داره ببینی حرکت و اومد و رفت آدم های بیرون از قفسه و زندگی های متفاوته
حرکت دنیا و جریان داشتن زندگی و اتفاقات بین هزاراان آدمو حس کن
اون وقته که بعد از این سکوت،گوش هات زندگی رو میشنوه و چشم هات کلیدی که تمام مدت دست خودت بوده رو میبینه
بعد میفهمی که همیشه تنها راه نجات از درموندگی خودای و خلوت با خودت
هوشنگ ابتهاج میگه:
تلاش میکنیم یه چیزیو
به طرفمون بفهمونیم ولی نمیشه.
این زبان برای بیرون از ما ساخته شده
شما درد رو چطوری
میخوای به بقیه حالی کنی؟
ما در بیان احساساتمان بیچارهایم
هیچ وقت از شروع دوباره نترس
چون ایندفعه از صفر شروع نمیکنی، از تجربه هات شروع میکنی.
خدایا خلاصه اش کنم قربونت برم
ما رو حروم نکن. حروم مسیرهای اشتباه، موقعیتهای اشتباه، فکرهای اشتباه، گزارههای اشتباه، آدمهای اشتباه.
تو روانشناسي اصطلاحي هست به اسم دوسوگرايي اين دقيقا براي زمانيه که در حد تنفر از كسي ناراحتي ولي چون دوسش داري تحمل ميكني و ميپذيري
"دلبستگی ُوابستگی" یکی از قشنگترین و در عین حال مزخرفترین حسهای ِاین کرهخاکی ِ؛ گاهی اوقات باید با خوردن یك قهوه داغ ُتلخ ریشهی ِاین دلبستگی ُسوزوند ؛ لامصب قابلیت خورد و له و اشکی کردنت ُداره ؛ يك قهوه داغ از همون کافه هایی که از کنارشون رد میشی ُبوی ِقهوهاش استشمام میشه ؛ باید دقیقاً با یه دونه از اون قهوه ها ریشه این دلبستگی ُسوزوند ؛ امان از دلبستگی امان . . : ))))))))))*
آفتابی شدی ای عشق صفای قدمت
ولی از حادثه ای تلخ خبر می دهمت
خاطرت هست که بر خامی من خندیدی؟
خامم اما نه چنان باز که باور کنمت
می بخشم...
چون قلبم با بخشیدن
آرام میشود...
ولی فراموش نمیکنم
چون تجربه ها مرا
میسازند...
یکی از احمقانه ترین ویژگی های انسان این است
که وقتی راهش را گم میکند تندتر میرود...!