باد مارا خواهد برد
بهت گفته بودم: چشمات وقتی میخندی بوی پرتقال میدن و صدای خندهات شبیه صدای سوختن هیزم وسط یه زمستون یخبندونه؟ پس لطفا همیشه بخند:)
اونی که می دونه از چی ناراحت می شی و یا رو چی حساسی ولی باز تکرارش می کنه؛ شاید بار اول از ندونستن باشه، بار دوم اشتباهش باشه ولی قطعا بار سوم و چهارم، انتخابشه. پس تو هم سعی کن بار اول بگذری، بار دوم ببخشی؛ بار سوم اهمیت ندی و بار چهارم خودشو با انتخاب اشتباهش تنها بذاری.
یه آدمایی هم هستن که باید باشن،
اصلا نبودنشون انگار واسه این دنیا
تعریف نشده، دلت میخاد ساعت ها
باهاشون حرف بزنی بدون اینکه نگران
چیزی باشی، این آدما میتونن دنیایِ
خاکستری مارو رنگی کنن
دقیقا مثل تو...
بعضی وقتا ادما یه کارایی میکنن که نه ناراحت میشی نه متنفر میشی ازشون
فقط با خودت میگی چرا تا الان فکر میکردم این با همه ادما فرق داره.
درونگرا بودن اینجوریه که هر حرفی میخوای بزنی، حس میکنی لزومی نداره اینو بگی،
میخوای از مشکلاتت صحبت کنی، میگی خب مگه اینا میتونن واسم کاری کنن؟! بگم که چی؟!
اینجوریه که دیگران فکر میکنن افسردهای، درصورتی که فقط از اضافهگویی خوشت نمیاد!
مثلا یه فیلمِ دوساعته رو پنجساعته داری یه جا میفرستی و منتظری آپلود شه؛ نودونه درصد که میشه، الان وقتشه که تیک بخوره، یهو میزنی رو ضربدر و کنسل میکنی.
اینطوری حذف میشن ادما از زندگیم. همینقدر یهویی، همینقدر عجیب، دقیقا همین قدر بعد از کلی تلاش.
چای که سرد میشه روش آب جوش میریزنن گرم میشه،درسته که گرم میشه اما کمرنگ میشه! رابطه هم همینه! میشه دوباره زنده اش کرد ولی مثل روز اول نمیشه...
نمیشه هر رفتاری خواستی انجام بدی، هر چی دوست داشتی بگی و بعد فکر کنی که میشه درست مثل روز اول بشه...
یه مرزی هم هست به نام "مرز مهرسردی" که دیگه نه چیزی خوشحالت میکنه نه ناراحت دیگه به هیچچیز و هیچکس هیچ اهمیتی نمیدی. و تو اونقدر بیتوجه و بیرحم میشی که از وجود خودت هم میترسی.
تنها واکنشی که میتونم در مقابل هرچیزی نشون بدم ،فعلا فقط نگاه کردنه.نه حوصله ی حرف زدن و توجیح کردن و توضیح خواستن دارم ،نه دلم میخواد چیزی رو بدونم و بفهمم.فقط نگاه میکنم و خودم تو مغزم سناریو میسازم.