باد مارا خواهد برد
این دیوونه بود بچه ببخش
چشات کاری کرد باهام که فقط ساقی میدونه(:
آدم كسی كه دوستش داره رو
يادش نمی ره فقط ياد مي گيره
كمتر راجع بهش حرف بزنه،
كمتر فكر كنه تا به خودش كمک كنه
دلش كمتر تنگ بشه همين.
یه چیزایی هیچوقت از ذهنت پاک نمیشن
حتی اگه خودتو هم بیخیال نشون بدی بالاخره یه روز یقتو میگیره و نمیزاره نفس بکشی
تلاش برای تقلا کردن بی فایدست گاهی وقتا باید یادت بیاد و ببینی بهت چی گذشته تا دیگه اون آدم سابق نباشی.
باید بزاری درد نفستو بگیره و هزار بار آرزوی مرگ کنی تا یاد بگیری بعضی چیزا حتی اگه بخوای خودتم بکشی درست نمیشه.
واقعیت اینه که نمیشه چیزی که غیرقابل جبرانه رو درست کرد و به حالت قبل برگردوند...!
همه ی آدما یه نیمهی تاریک دارن یه نیمهی روشن. یعنی تو وجود همه، خوبی هست بدی هم هست؛ حالا کم و بیشش تو هرکسی فرق داره ولی از هر دو هست. این چیزیه که ما در کسی که دوستش داریم باید بپذیریم؛ بپذیریم که هیچ انسانی در دنیا کامل نیست و اگه روزی حس کردیم عاشق یک نفر شدیم باید همه شخصیت و عیب و نقص هاشم بپذیریم.
رفتن بعضی آدما مثل جدا شدن ی تیکه از وجود آدمه که برای همیشه جاش خالی میمونه ، مثل ی زخم چرکی میشه که با مرور خاطرات تیر میکشه و گذر زمان فقط از تازه بودنش کم میکنه ولی از بین نمیبرتش ، همیشه ی جای خالی عمیق و تاریک تو وجود آدم میمونه که یادآور روزای خوبی نیست.
باد مارا خواهد برد
بهت گفته بودم: چشمات وقتی میخندی بوی پرتقال میدن و صدای خندهات شبیه صدای سوختن هیزم وسط یه زمستون یخ
اگه شبا تو خواب اینجوری نگام نکنه چی؟!
آدما وقتی یکیو دوست دارن، هی سعی میکنن اون فرد رو ببخشن، اشتباهاتشو نادیده بگیرن، حتی وقتی که مقصر نیستن عذر خواهی میکنن، هی بهش فرصت دوباره و دوباره بدن، هی خودشون رو قانع میکنن که نه اون آدمه خوبیه؛ ولی باور کن این آدمای صبور تا یه جایی تحمل میکنن و بعد دیگه ذره ذره تموم میشن و برای همیشه همه چیزو پشت سر رها میکنن و میرن!
قدر کسی که دوسش دارید رو همون وقتی که پیشتون نشسته و کنار هم آرومید بدونید
همون وقتی که همش حواسش بهتونه در حالی که سرش شلوغه ولی شما براش اولویت دارید. همون وقتی که چشماش فقط شمارو میبینه و بخاطر یه لبخندتون غم و مشکلات خودشو یادش میره
قدر بدونید تا هست
قدر بدونید تا هستید...
چشامو بستم وقتی باز کردم تموم کسایی که تو قلبم بودن رو یکباره دیدم باورم نمیشد همشون سمت کمدی میرفتن که توش پر از نقاب بود هر کدوم رو میذاشتن سر جاشو و اون یکی و برمیداشتن نوبت رسید به کمد من!
اروم بازش کردم،کمد نقابای من خالی بود.
اگه بخوام مهمترین تجربه زندگیمو باهاتون در میون بزارم ، باید بگم که هیچوقت واسه آدمای مهمِ زندگیتون انقدر زیاد نباشید که تبدیل به یه آدمِ اضافی بشید»