چشامو بستم وقتی باز کردم تموم کسایی که تو قلبم بودن رو یکباره دیدم باورم نمیشد همشون سمت کمدی میرفتن که توش پر از نقاب بود هر کدوم رو میذاشتن سر جاشو و اون یکی و برمیداشتن نوبت رسید به کمد من!
اروم بازش کردم،کمد نقابای من خالی بود.
اگه بخوام مهمترین تجربه زندگیمو باهاتون در میون بزارم ، باید بگم که هیچوقت واسه آدمای مهمِ زندگیتون انقدر زیاد نباشید که تبدیل به یه آدمِ اضافی بشید»
ولی بنظرم بدترین حس دنیا این میتونه باشه تو تمام وقت، زمان،حالت های خوب بودن،بد بودن،بهترین دوست،مهم ترین فرد زندگیت،یه نفر باشه اما اون یه نفر همه اینا رو تو یکی دیگه جز تو ببینه.
تبدیل نشید به آدمی که از خودش و علايقش، از اعتقاداتش میگذره تا یه سری آدما کنارش بمونن. آدما میرن و میان، ولی میرسی به جایی که میری جلو آیینه و خودتو کلا نمیشناسی!
ولی نباید سکوت ما رو به معنی رضایتمون و تایید حرفاتون بدونین
یه وقتایی هم ساکت میشیم چون میبینیم نه شعور کافی برای قانع کردن مارو دارین نه فهم قانع شدن ، همین ...
اگر الان بهم بگن
۴ تا رفیقتو جمع کن یه جا نمیتونم ، چون ندارم
البته به وقتش خیلی داشتم ،
خیلی قورمهسبزی های مادرمو رد کردم
بیرون با رفیقام ساقه طلایی خوردم
ولی فایده نداره به زندگیتون برسید.
باد مارا خواهد برد
رابطهای که از طرز چت کردنت میفهمه ناراحتی>>>>
رابطهای که ۱.باهام پیتزا بخوره ۲.برام پیتزا بخره ۳.برام پیتزا درست کنه ۴.خودش پیتزا باشه>>>>>