باد مارا خواهد برد
ع همه چی و همه کس خسته شدم
حتی ع آهنگ و گریه کردنم خسته شدم
باد مارا خواهد برد
حتی ع آهنگ و گریه کردنم خسته شدم
دلم میخواد برم...همه رو ول کنم و برم
بیا متفاوت تر از همه باشیم!
من راضیم بریم کافه بشینیم و پولشو ندیدم و باهم دست تو دست دربریم!
یا اصن بریم با دست فروشای خیابونای شهر گل رز بفروشیم!
حتی بریم پرورشگاه با بچهای یتیم بازی کنیم شوق و شادی بهشون بدیم!
یا پنجشنبه جمعه ها بریم اوپال زیر زیرکی از بین نگهبانا رد شیم بدو بدو تا پله برقیا
باهم پله برقیهای اوپال و شهرهارو رو بر عکس بریم سرگیجه بگیریم!
تو سردترین هوای ماه سال تو خیابونای شهر توی کوچه پس کوچه ها بستنی لواشکی ترش از اون یخیا بخوریم!
نصف شب تو خیابونای تاریک صدای آهنگو زیاد کنیم..
اینا خوبا..!
واگرنه عشق و عاشقی رو همه زیر بارون بلدن! من عاشق اینم که با یکی دیوونه وار خوشحال باشیم عین دیونهای واقعی!=)
یه دیالوگ غمگین هست که میگه:
"کاری نکن ازت متنفر بشم، دوست داشتنت به اندازه کافی دردناک هست."
به جرئت میتونم بگم ، بعد حذف یه سری از آدما بشدت احساس سبکی و آرامش میکنی.
افکار مزخرفی تو سرمه، جوری که دلم میخواد چاقو رو تو مغزم فرو کنم و بچرخونم، شاید یکم اوضاع بهتر شد ..