باد مارا خواهد برد
اگر بگم میخوام زود بخوابم، یعنی ناراحتم!
یا منو تو اولویت قرار بده یا جمع کن برو.
من دیگه یک گزینه نیستم!
حالم خوب نیست.
تو مغزم جنگه و تو قلبم آشوب.
بعضی از آدما رو دلم موندن، میخوام بالاشون بیارم!
میخوام نباشن، میخوام نبینمشون، میخوام خاطره هاشونم با خودشون ببرن.
دلم میخواد تو این فضایی که معلقم بخوابم، بخوابم،بخوابمو بخوابم.
بخوابم و یادم بره این دردارو
یادم بره خستم
یادم بره چقدر شکستم
یادم بره این دنیای فانی بی ارزش ترینه.
بعضی از آدما وجودشون انقدر قشنگه که نبودشون دنیارو زشت میکنه.
بعضی از ادما واقعا خوبن، اونقدر خوب که نمیتونی بد بودنشونو بپذیری.
بعضی از ادما یه شکلات تلخن که نظر تو خیلی خوشمزن.
پس وقتی یه ادمو خیلی دوس داشته باشی،بدیاش به چشمت نمیان.
من پیامهایی هستم که هرگز فرستاده نشدن
آهنگهایی هستم که شبها تنها گوش دادم
من ورقهایی هستم که نوشتم و پاره کردم
یا همون بغضهایی که توی گلوم خفه شدن
و حرفهایی که هزار بار توی مغزم تکرار شدن و گفته نشدن.
من اشکهایی هستم که با پشت دست پاک شدن و لبخندهایی که هیچوقت واقعا لبخند نبودن
من کسی هستم که هیچکس نمیدونه کی ام...
باد مارا خواهد برد
I need somebody to heal, somebody to know؛
I just wanna run away؛
تو رابطه دوست داشتن کافی نیست
مراقبت میخواد، نباید بزاری شبو با ناراحتی یا با چشمای خیس بخوابه، نگو قهر کنه فرداش خودش میاد آشتی میکنه، شاید آشتی کنه ولی همیشه یه گوشه ذهنش میمونه و اذیتش میکنه، مراقبِ حالِ همدیگه باشید تا برایِ هم بمونید.
باد مارا خواهد برد
اگه یادت نی بزار یادت بیارم؛
من به هرکی غیره تو آلرژی دارم:)
ولی من میشینم از دور ، از یه گوشه بهت نگاه میکنم.
به لبخندت، به دیوونه بازیا…
هر وقت که دیدم میخوای غرق اشکات بشی
میام و میشم قایقت.
من بیشتر وقتا همینم.جدی میگم،نه حرف میزنم، نه خودمو شرح میدم واسه کسی،حتا نوشتن واسم مسخره شده؛اما از تو مینویسم تا یادت بمونه همه اون وقتا که حوصله خودمو هم ندارم، دارم ب تو فکر میکنم و کاغذ از کلمهها پر میشه. دستاتو هرجا که رفتیم میگیرم تا یادت بمونه وسط همه تنهاییا،تو دستای منو داری.بغلت میکنم،توی شلوغیه شهر تا یادت بمونه،جات کجاعه هرچی هم که بشه.نگات میکنم همیشه تا یادت بمونه،من حتا شکله چشاتو موقع خندهت میدونم.اینا رو میگم که یادت بمونه،زندگی من و تو با هم معنا داره،و من با تو قابله تحملم.
دیروز دیدمش.
اونی که من همیشه میخواستم باشه، نبود.
موهاشو کوتاه کرده بود...
همون موها که توشون نفس میکشیدم..
همونا که همیشه شلخته بودن..
همونا که بوی پرتقال زرد میدادن..
همشونو کوتاه کرده بود!
دلبر مو فرفری من؛حالا شده بود یه ادم معمولی با موهایی مرتب.
از کنارم رد شد...
خندید..
رفت و محو شد ته مِهای شهر..!