گویی که انگار قلبم خورد شده بود و مغزم متلاشی
جسمم فلج و روحم مُرده.
این من بودم جلوی آیینه،هیچکس!
یک پوچ خالص و ناتوان.
صبح شد
لباس هایش را پوشید ، لبخند زد ، قدم به بیرون گذاشت، لبخند زد ، سلام کرد ، لبخند زد ، سلام کرد، لبخند زد ، بغض کرد، لبخند زد ، قدم زد ، لبخند زد ، لبخند زد ، بغض کرد ، کارهایش را انجام داد، قدم زد ، به خانه سلام کرد
شب شد
جنازه اش در حمام پیدا شد.
تقصیر تو نیست.
من خودم با دستای خودم همه چیز و خراب کردم.
بعد وایسادم و نگاه کردم به خرابه ها، به شکسته ها، به دستام که به خون تو آغشته شده بود.
همونجا بود که فهمیدم دیگه هیچ چیز وجود نداره برای اینکه بتونه به فاصله بین من و تو پایان بده.
همونجا بود، که دیگه تصمیم گرفتم خودم و خودت و ترک کنم و برای همیشه برم و برگردم به جایی که بهش تعلق دارم.
شاید اینجوری برای همه بهتر بود اینکه دیگه هیچوقت وجودم حس نشه.
بعضی وقتا دلم میخواد اتاق خوابمو بغل کنم بهش بگم: مرسی واقعا ازت ممنونم که همیشه بودی ، ازت ممنونم که تو اون شبای لعنتی که هیچکسو نداشتم تو یه آغوش بزرگ برام بودی، مرسی که پای تک تک اشکامو حرفام نشستی
به نظرم اگه تو آدم بودی بهترین آدم زندگی من میشدی
سلام
من درباره روزی که گذرونم با کسی حرف نمیزنم، درباره بی میلیم به غذام با کسی حرف نمیزنم، درباره بحث هایی که میکنم با کسی حرف نمیزنم، درباره اتفاقاتی که برام میفته با کسی حرف نمیزنم، از حرصی که گَه گُداری میخورم با کسی حرف نمیزنم و .. به جاش با خودم حرف میزنم، به جای دوتامون.
به طرف اون روی بی حوصله درونم پناه گرفتم تا برگردی .
باد مارا خواهد برد
ما درحالی که غمگین بودیم، دیگران رو تسلی دادیم، درحالی که شکست خورده بودیم به دیگران امید دادیم، درح
چرا شبای بهار اینجوریه؟
دلت میخواد یکی بکِشتت توی بغلش
شب تا صبح بیدار در سکوت کامل و نور کم با زیر صدای نفس هاتون فقط و فقط و فقط بغل هم باشید، همین.
-سجاد ابطهی
میگردم. میگردم. میگردم.
نیست.
هیچ جایی پیدایش نمیکنم.
هیچ نشانی از او و احساسش پیدا نمیکنم.
میگردم در لا به لای انگشت هایش، در روشنی چشمانش، در سیاهی افکارش شاید که برایم نوشته باشد، دوستت دارم.
یه پادکست گوش میدادم که تعریف میکرد:
مادربزرگم آلزایمر گرفت و یک روز، عکس عروسی خودشو روی دیوار دید و گفت:
این زن کیه که آرش منو بغل کرده...؟!
خودش رو فراموش کرده بود ولی پدربزرگم رو نه.
به نظرم عشق همینه،
همینقدر ساده، همینقدر وحشتناک.
همیشه اینو به یاد داشته باشین که شما همیشه خودتون رو دارین در همه لحظه ها، در همه اوقات، در همه موقعیت ها تنها شما هستید که کنار خودتون بودین و هستین و خواهید بود، خودتون رو بابت آدمای زود گذر و موقتی سرزنش نکنید و ناراحت نشید خیلی وقتا برید جلو آیینه و از خودتون تشکر کنین حمایت کنین باهاش حرف بزنین درسته شما فکر میکنین اون نمیفهمه ولی اون خوب متوجه اون میشه پس خودتو دوست داشته باش و به خودت اهمیت بده؛