eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
باد مارا خواهد برد
ما درحالی که غمگین بودیم، دیگران رو تسلی دادیم، درحالی که شکست خورده بودیم به دیگران امید دادیم، درح
چرا شبای بهار اینجوریه؟ دلت میخواد یکی بکِشتت توی بغلش شب تا صبح بیدار در سکوت کامل و نور کم با زیر صدای نفس هاتون فقط و فقط و فقط بغل هم باشید، همین. -سجاد ابطهی
ایست قلبی فقط اونجاش که سرتو بلند میکنیو میبینی اونم داره نگات میکنه.
من زندگی واقعی میخوام! دیگه نمیخوام رویا ببینم.
میگردم. میگردم. میگردم. نیست. هیچ جایی پیدایش نمیکنم. هیچ نشانی از او و احساسش پیدا نمیکنم. میگردم در لا به لای انگشت هایش، در روشنی چشمانش، در سیاهی افکارش شاید که برایم نوشته باشد، دوستت دارم.
یه پادکست گوش میدادم که تعریف میکرد: مادربزرگم آلزایمر گرفت و یک روز، عکس عروسی خودشو روی دیوار دید و گفت: این زن کیه که آرش منو بغل کرده...؟! خودش رو فراموش کرده بود ولی پدربزرگم رو نه. به نظرم عشق همینه، همینقدر ساده، همینقدر وحشتناک.
همیشه اینو به یاد داشته باشین که شما همیشه خودتون رو دارین در همه لحظه ها، در همه اوقات، در همه موقعیت ها تنها شما هستید که کنار خودتون بودین و هستین و خواهید بود، خودتون رو بابت آدمای زود گذر و موقتی سرزنش نکنید و ناراحت نشید خیلی وقتا برید جلو آیینه و از خودتون تشکر کنین حمایت کنین باهاش حرف بزنین درسته شما فکر میکنین اون نمی‌فهمه ولی اون خوب متوجه اون میشه پس خودتو دوست داشته باش و به خودت اهمیت بده؛
باد مارا خواهد برد
احساس میکنم تو زندگی بقیه شخصی موقتم.
یادآوری: خیلی خودتو مشغول کن، تا وقتی برای ناراحت بودن نداشته باشی!
جایی برای مردن برایم بیاب. میخواهم تمام این تن خسته را زخمی کنم طوری که دیگر هیچ راه نجاتی نباشد. همگی شان را نه برای یک روز بلکه برای اوقاتی همیشگی ترک کنم. آخر اینها باید تمام خستگی این وجود را احساس کنند که بدانند، تا پایان راهی که آمده ام چطور درمانده و ناامید بوده ام. تو اما از نبودن من هیچ مغموم نباش میتوانی همگی این کار هایم را بگذاری به پای خستگی و نفرتی بی پایان به این آدمها...
واقعا مسخرست. مسخرست که با تموم وجودت یکیو دوست داشته باشی، خوردت کنه، لهت کنه، تهشم برای اینکه دیگه نکشی، بشی مقصر! مسخرست،خیلی مسخرست.
هیشکی نمیتونه بفهمه. هیشکی نمیتونه بفهمه چقدر تو این اتاق لعنتی اشک ریختم، چقدر گریه کردم ، چقدر عذاب کشیدم. هیشکی هیشکی نمیتونه بفهمه چند بار من تو این اتاق لعنتی مردم و زنده شدم.
یه روز میرسه که اولین و آخرین چیزی که بهش نگاه میکنی گوشیت نیست، گروهی رو لازم نیست چک کنی منتظره کسی نیستی و کسی هم منتظره تو نیست یه فنجون قهوه برای خودت درست‌ می‌کنی می‌ شینی سریال مورد علاقت رو میبینی، کتاب می خونی و شب به آسمون خیره ‌میشی، ستاره هایی رو میبینی که همیشه بالای سرت بودن ولی هیچوقت دیده نشدن.
هدایت شده از "اوپال؛ 𝗈𝗉𝖺𝗅″
خیلی خب؛ چند ساعتی هست دارم فکر میکنم و یهو این به ذهنم اومد که.. باشه ولی تصور شما از من چیه؟ من دقیقن چه چیزی توی ذهنتون هستم؟ مایلم نظرتونو رو راجب خودم بشنوم^^ میگید دیگه نه؟ ناشناس؟ فور؟ آیدی؟ بلی.