من نمي تونم هم شاگرد اول بشم، هم هیکلم رو فرم باشه، هم خوشگل باشم، هم با آدما معاشرت كنم، هم ورزش کنم، هم به تفريحم برسم، هم مراقب خرج كردن پولام باشم، هم دنبال كار بگردم و هم روزى ٨ ليوان آب بخورم كه پوستم خراب نشه. حقيقتا من بعضی وقتا می خوام که راحت باشم.
باد مارا خواهد برد
چرا شبای بهار اینجوریه؟ دلت میخواد یکی بکِشتت توی بغلش شب تا صبح بیدار در سکوت کامل و نور کم با زیر
من میخوام به جای تموم شبایی که کسی بهت شب بخیر نگفته، شباتو بخیر کنم.
میخوام به اندازهی تموم دوستت دارمایی که نشنیدی، دوستت داشته باشم.
میخوام به اندازهی همهی اون لحظههایی که تنها بودی و دوست داشتی یکی کنارت باشه، پیشت باشم.
میخوام به اندازهی هر ثانیهای که دلت میخواسته یکی بغلت کنه، تو بغلم باشی.
میخوام به اندازهی همهی گریههات، بخندونمت، به اندازهی همهی دلتنگیات خوشحالت کنم.
می خوام به اندازه تموم روزای بدت برات خاطره خوب بسازم.
می خوام همه ی تنهاییاتو جبران کنم، می خوام زندگیتو قشنگ کنم.
ببین.
من انقدر دوستت دارم، که هرچی دارم مال تو،
همهی خندهها مال تو، همه چیزای خوب مال تو، همه قشنگیا، همه بهترینا مال تو؛
از بین همهی دوست داشتنیهای توی این دنیا
فقط یه تو واسه من.
-تینا، دیاکو.
من عادت کردم که خودم تنهایی حال خودمو خوب کنم، خودم تنهایی وقتی ناراحتم به خودم دلداری بدم، خودم تنهایی اشکامو پاک کنم. خودِ عزیزم مرسی که همیشه کنارم بودی حتی وقتی که کسی نبود.
من داشتم خوب میشدم، داشتم لبخند میزدم ، حالم خوب بود.
ولی بازم کم آوردم، بازم این شدم که میببنی، باز شبا با گریه میخوابم، باز دلشوره، باز نگرانی ، باز تپش قلب و باز مصرف داروهای دکتر ...
پس من دقیقا کی خوب میشم؟