یک روز شروع میکنم به ویس گرفتن ؛
تمام حرفای دلمو میزنم.
سند میکنم.
و برای همیشه میرم ، بدون خدافظی (:
درسته ما پایان قشنگی نداشتیم، اما داستان و خاطرات قشنگی داشتیم، و همین برای فراموش نکردنت کافیه.
میترسم.
میترسم جنازمو تو اتاقم پیدا کنن ، میترسم فکر کنن تنهاشون گذاشتم.
اما هیچ وقت به این فکر نکنن که من خیلی وقت بود تنها شده بودم.
میترسم هیچ وقت نفهمن من خیلی وقت بود مرده بودم، فقط کسی اینو نفهمید.
می ایستد رو به روی پنجره
دست می کشد به موهایش میگوید:
پریدن ربطی به بال ندارد.
قلب می خواهد.
_گروس عبدالملکیان.
باد مارا خواهد برد
“من به یه آغوش نیاز دارم. من به یه آغوش برای گریه کردن نیاز دارم. من به یه آغوش برای داد زدن نیاز دا
من پی ام نمیدم بهت . . .
چون احساس میکنم مزاحمم
چون مشخصه دلت نمیخواد باهام حرف بزنی.
چون سرد جوابمو میدی
چون میزنی تو ذوقم
چون انقدر دیر جواب میدی حسش میپره
چون من میگم اگر خودش بخواد میده
چون من دیگه خسته شدممم انقدر پیله کردم رو تو
چون کاش میفهمیدی اینارو🖤
-ماهسل
من نمیخواستم از خواب بیدار شم.
توی خواب خیلی بیشتر از بیداری بهم خوش میگذشت و این واقعا غمگین بود.
مثلِ یک کابوس برعکس بود ؛ مثل زمانی که از یه کابوس بیدار میشی و احساس خوبی داری ، من بیدار شدم و توی واقعیت کابوس میدیدم.
من نمیگم کاش هیچوقت نمیشناختمت.
میگم کاش همونجوری که شناخته بودمت میموندی.
اگه با یکی صمیمی شم، نصف پلی لیستش میشه آهنگای مورد علاقه من که براش فرستادم'