من اینجوریم که وقتی غم میاد تو بدنم ؛
حل میشه تو خونم،تکثیر میشه تو تک تک سلولای بدنم
همه چیو علیه بدنم تنظیم میکنه
و در آخر تبدیل میشه به یه لبخند رو لبم
شایدم یه قطره اشکه پنهونی که زود پاک میشه
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم.
_فاضل نظری
لحظه هایی هست تو زندگی که هممون زانو میزنیم گوشه اتاق بهم ریختمون و چشمامونو میبندیم و همه حماقت ها اشتباهاتمون تو مغزمون رژه میرن
صداها تو ذهنمون انعکاس پیدا میکنن
دوست داریم اون لحظه رو از تمام وجود بالا بیاریم
نه میتونیم فرار کنیم
نه توان ادامه دادن رو دادیم
فقط میتونیم خیره شیم به دیوار اتاق.
خیلی خوب میشد اگه برای چند وقت میتونستم نباشم ؛
ناپدید شم جوری که انگار کلا نبودم . بعضی وقتا رها کردن و رفتن میتونه وسوسه انگیز باشه .
تو از پاستای آلفردو پر از قارچ هم خوشمزه تری،
تو از نوتلا با توت فرنگی های فسقلی هم خوشمزه تری،
تو از سیب زمینی با سس قارچ و پنیر هم خوشمزه تری،
تو از ماکارونی با سالاد شیرازی و دوغ هم خوشمزه تری،
تو از ترکیب رولت، نون خامه ای با چایی هم خوشمزه تری،
تو از بستنی یخی آلوچه جنگلی نصف شبم خوش مزه تری.