دلم میخواست یکی باشه که سرمو بذارم روی پاهاش و برام شعر بگه و بخونه، فقط برای من.
باد مارا خواهد برد
توی قلبم میمونی، همیشه!
بدترین حس هم وقتیه که میفهمی همه آدما چجوری ازت استفاده کردن!
هدایت شده از "اوپال؛ 𝗈𝗉𝖺𝗅″
امکانش هست ازتون بخوام که تا 11روز دیگه که سه ماهگیه اوپال هست، 600 تا بشیم؟
تو ذهنِ تنهام صدای گریه میاد.
صدای گریه؟
گریه هم صدا داره؟
چقدر برام جدیده همچین صدایی
از کیه؟ نمیدونم
بخاطر چیه؟ نمیدونم
فقط نشستم اینجا توی تاریکی ، رو صندلی و گوش میدم.
چه جالب
گریه نیست
ضجه است
انگار نفس کم میاره.
یهو قطع میشه و باز دوباره.
چرا نفس من کم میاد؟
چرا نمیفهمم این صدا از کجاست؟