تو ذهنِ تنهام صدای گریه میاد.
صدای گریه؟
گریه هم صدا داره؟
چقدر برام جدیده همچین صدایی
از کیه؟ نمیدونم
بخاطر چیه؟ نمیدونم
فقط نشستم اینجا توی تاریکی ، رو صندلی و گوش میدم.
چه جالب
گریه نیست
ضجه است
انگار نفس کم میاره.
یهو قطع میشه و باز دوباره.
چرا نفس من کم میاد؟
چرا نمیفهمم این صدا از کجاست؟
روی زمین دراز کشیدم و به هرچیزی که واسه به دست آوردنش ناکام موندم فکر کردم، فکر کردم به رسیدنها، مکانها، آدمها، و حتی عروسکهایی که تو بچگیم نتونستم بگیرم، اما در میان آنها اثری از خودم نبود، شاید به دست نیاوردنهایم از جایی شروع شد که
با خودم فکر کردم بدون اینکه به خودم فکر کنم.