دلم میخواد یه روز توان داشته باشم که بتونم برم تو خیابون با دوربین از مردم عکس بگیرم.
حرف نزنید حرکت نکنید صدام نکنید کاری به کارم نداشته باشید ،من دارم فکر میکنم.
باد مارا خواهد برد
من دیگه سردرد نیستم؛ سردرد منه.
سرم یجوری درد میکنه که دلم میخاد مغزمو در بیارم و بندازم زیر چرخای تریلی .
نه میل به این دنیا، نه میل به اون دنیا.
ما فقط میخوایم مصداق بارز کلمهی نیستی بشیم.
خودِ خود هیچ.!
لست سین من همیشه باز بوده،چون دلم میخواد اگه یه روزی دیگه نباشم،اون آخرین بارِ موندگار باشه،که یادشون بمونه میتونستن برای آخرین بار بهم بگن دوست دارم و نگفتن،میتونستن مشکلارو حل کنن ولی نکردن،میتونستن ناراحتیامو رفع کنن اما نکردن،میتونستن باهام حرف بزنن اما نزدن.
لست سینم بازه تا یادشون بمونه تو اون ساعت و اون دقیقه میتونستن خیلی کارا بکنن ولی نکردن.