بعضی وقتا روح بودن قشنگه.
اینکه هیچکس تو رو نبینه.
اسمتو صدا نزنن،دنبالت نگرده.
اینجور وقتا یکم برای خودتی.
и опять я смотрю на то, как единственный человек который мог бы сделать меня счастливым,
медленно исчезает из моей жизнм.
یه بیماری دارم که هروقت به شخصی پیام میدم حس میکنم مزاحم ترین آدم رو زمینم...
You think I'd crumble?
You think I'd lay down and die?
Oh no, not I, I will survive...!
میدانی حقیقتا انسان از یک جایی به بعد بدون هیچ چشم داشتی برای این روزگار می رقصد.
یعنی طوری میشود که دیگر دلیلی برای آمدن روز های خوب نمیبیند و یحتمل، اگر هم کسی حامل روز های روشَن باشد عملاً دیگر اهمیتی ندارد.
انگار که چشم هایش را از کاسه در آورده باشند.
به راستی که برای آدمِ کور چه تفاوت دارد در دنیای مقابلش چه ها میشود زمانی که خودش در تاریکی های ابدی به پایان رسیده است؟