دلم میخواد یسری از خاطرات خوبم رو با یسری از آدما بخاطر بیارم، ولی میدونید مشکل کجاس؟ اینجاست که هرچی اون خاطرات رو بخاطر میارم بیشتر ازشون متنفر میشم.
همه چیزِ این آدمها آزارم میدهد، وجودشان و هرچیزی که به آنها مربوط است باعث میشود بهم بریزم و احساس انزجار تمامِ وجودم را در بر بگیرد، گویی قسم خورده اند تا علتِ عذابم شوند،تک تکِ سلول هایم را مملو از نفرتی تمام نشدنی کنند و در آخر لحظاتی برایم ثبت کنند که هرگز برایم به پایان نمیرسد و میدانی، حقیقتا همین ها است که سبب میشود تا از درون تبدیل به تکه های کوچک و بزرگی از نفرتی تمام عیار شوم.