باد مارا خواهد برد
میشه به هیولای زیر تختم بگید برگرده؟
دلم براش تنگ شده و خب نیاز دارم محکم بغلش کنم:›
تو اگر میدانستی در حوالی ام غم چقدر نزدیکِ من است که اینگونه عذابم نمیدادی حتماً نمیدانی یا که کوری و اگر نه چه حکمت داشته ای تا مرا تبدیل کنی به کسی که بارها و بارها در خیالش خودش را به دار آویخته.
اینکه داد بزنم و بگویم: - حالم خوب نیست کافی است تا گورتان را گم کنید و مرا تا همیشه تنها بگذارید؟
آخر من میخواهم در این تنهایی ها چاره ای بیابم. میخواهم راهی پیدا کنم تا مرا هر چه سریع تر بی دردسر بُکشد.