دوری کردن از یچیزی لزوما به این معنا نیست که ازش در امانی، این چیزی هست که تو فکر میکنی و میخوای باورش کنی، گاهی اوقات فقط باید روبه رو شی.
17:17
نشست کنار جدول،گفتم میدونی مثل کافئینی،ادم درگیرت میشه نمیتونه جدا شه،میشینم پیشت و لیوان شیرموزم تموم میشه،میبینم هه هنوز کلی لیوان شیرموز مونده،میدونی تو این هوای سرد آدم از چایی داغ جدا نمیشه،ولی من از شیرموزم و تو نمیتونم دل بکنم،از بغلم یه نگاه سردی کرد،گفت بیا قصه بگم برات،گفتم نمیخام بابا قصه های تو که تمومی نداره،گفتی قصه برای آدمه ولی نه آدم برای آدمِ،دستمو گزاشتم رو جدول سرد و خاکی بلند شدم،یه نگاه کردم بهش،چشممو دوختم به برگای ریخته شده زیر پاش،رفتم،
ولی انگار زیر لبش برگایی که زیر پام خش خش میکردن و میشمرد.
-سان.
بهت گفته بودم یادته؟
که قول میدم تو زندگی بعدیم دنبالت بگردم؟
از کجا معلوم شاید تو زندگی قبلیمم بهت قول داده بودم .