یه روزی لابهلای اشکام غرق میشم.
یه روزی صبح فردا خورشید بدون من طلوع میکنه.
یه روزی اسم من فقط اسمه.
و من اونقدر خستم که کاش فردا همون روز باشه.
روزایی که با تو داشتم مثلِ زندگی کردن تو رویا بود؛ همونقدر که برایِ بقیه دست نیافتنی بود، هردومون میتونستیم اون رویا رو با تمام وجودمون لمس کنیم. ولی الان یاد اوریِ اون ها مثلِ تازه کردنِ زخم هایِ کهنه اس.
هدایت شده از سمائیل
وجودش تاریک شده بود؛تاریک و متلاشی از زخم های به جامانده از عزیز ترین کسانش.
تنها چیزی که نیاز داشت کسی بود تا روحش را در اغوش بگیرد با تمام زخم های درونش؛نیاز به دانه ای داشت تا در تاریک ترین بخش وجودش سبز شود و سیاهی درونش را به سمت نور و امیدی بی انتها سوق دهد.
تقدیم به:
@haiolayyan2🌿✨