باد مارا خواهد برد
دلم براش تنگ شده و خب نیاز دارم محکم بغلش کنم:›
الان نیاز دارم بیای واقعااا بغلم کنی و باهام حرف بزنی.
someday someone will hold your hand and will keep holding it even in the darkest hours..
فک کنم هیچکسی تا حالا اندازه
عباس معروفی
اینقدر قشنگ نتونسته
دوست داشتن رو توصیف کنه :
تو میدانی
حتی اگر کنارم نشسته باشی
باز هم دلتنگ توام !
حالا ببین نبودنت با من چکار میکند...
گذشته ایی که رهایم نمیکند، حالی که مرا میفشرد و ترس از آینده نیامده ایی که میکشدم.
تنش رو به صخره ها میکوبوند و خرد میشد، هر بار محکم تر، هر بار طولانی تر...
داد میزد، اشک میریخت، التماس میکرد؛
من رو ببخش! من رو ببخش! من لیاقت محبت تو رو نداشتم، سزای من مرگه، مرگ!
تا کی قرار بود ادامه بده؟ تا تموم شدن دریا؟ یا تموم شدن غمش؟