ترسناک ترین سکانس تراژدی هم تعلق میگیره به اون زمانی که یهو به خودت میای میبینی هیچی سرجاش نیست و میگی "میتونم حسی که بهت داشتم و الان مرده رو تو یکی دیگه زنده کنم؟"
و چقدر اون لحظه مطمئنی که تو برای بار دوم نمیتونی تمومتو و صدتو در اختیار یکی دیگه قرار بدی چون همونقدر مطمئنی که احساسات آدما ظرفیت دارن و دستمال کاغذی یکبار مصرفِ تو مُشتت نیستن.
-فاطمه محمدی.
من بدون تو خیلی ناقصم، بدون تو خیلی غمگینم، بدون تو خیلی عصبیم، بدون تو میخوام کل دنیارو خراب کنم، بدون تو نمیخندم، بدون تو خستم ، بدون تو فقط سیگار می کشم، بدون تو شیرکاکائو واسم تلخه، بدون تو دنیا واسم معنی نداره ، بدون تو دیگه ماه برام پشت ابرا قایم میشه ، بدون تو نمی شه؛ بمون.
بی صبرانه منتظر پاییزم.
روزای کوتاه، ساکت، سرد، تاریک، بافت و هودی، خیابونای زرد نارنجی، هات چاکلت خوردن زیر بارون.
«یک روز خودم را خواهم بخشید
از آسیبی که به خویش روا داشتم
از آسیبی که اجازه دادم
دیگران بر من روا دارند
و چنان محکم خویش را در آغوش خواهم کشید
که هرگز ترک خود نکنم.»
-امیلی دیکنسون-
اگه اذیتم کردی و سکوت کردم،
اگه دلم رو بارها شکوندی و لبخند زدم،
اگه بهم توجه نکردی و بهت توجه کردم،
اگه تنهام گذاشتی و من مثل سایت دنبالت اومدم،
اگه ناراحتم کردی و به روت نیاوردم،
تموم اینا نشون دهنده علاقه بیش از حدم نسبت به توئه، وگرنه رفتار من با بقیه آدما زمین تا فضا فرق داره.
انگار وقتی کنار توام یه آدم دیگهای میشم، کسی که تمومِ فکرش فقط در کنار تو بودنه. کاش اینو برای یک بارم که شده بفهمی.
- آیسو.
کلاً آدمی نیستم که بشه باهاش خوش گذروند، بیرون اکثراً خستم، ساکتم، خوابم می آد، بی حوصله ام، اشتهام کوره، و معمولاً تو یه جا انقدر درگیر افکار می شم که یادم می ره کجام، با کیم، و واسه چی اینجام و در آخر دلتنگ خونه می شم و زود می خوام برگردم به فضای امنم، اتاقم.
ما تا یه حدی می تونیم از آدم هایی که دوستشون داریم مراقبت کنیم.
خیلی وقت ها ما نمی تونیم در برابر خودشون ازشون مراقبت کنیم و گاهی اون ها در مقابل خودشون بی دفاعن.
واقعیتش اینه که ما دخترا دوست نداریم اذیتتون کنیم.ولی یه صدایی هی تو گوشمون میگه اذیتش کن دعوا کن گیر بده، آها خوبه!بیشتر. قشنگ زجرکش شه. خب حالا بغلش کن، لوس شو، لوووس، لوس تر. خب بسشه پرو میشه، الان دوباره گیر بده. بیشتر، آفرین شکنجهی روانی رو وارد کار کن، عالیه دختر عالیه😂
برو تو آیینه و به خودت لبخند بزن. بهش بگو بابا دمت گرم تا اینجا منو کشوندی و وقتایی که به فکرت نبودم تحملم کردی. از خودت عذرخواهی کن که دیگرانو اولویت قرار دادی نه حال خودتو.
بگو ببخشید که تا الان به آرزوهات نرسوندمت، بگو از این به بعد همه تلاشتو واسه بهتر شدنش میکنی...
اینارو بگو و عمل کن به قولهایی که به خودت میدی؛ دل بچه کوچولوی وجودتو نکشن:)
دلم از اون محلههای قدیمی پایینشهر خواست. همونا که جوب آب از وسط کوچهی باریکشون رد میشه:)
پیچکایسبزشون رو دیوار کاهگلی یا آجریشون پهن شده... تو حیاط خونههاشون یه تخت چوبی کنار دیوار هست و یه قالیچهی قرمز روش... دلم میخواد بشینم و یکی یه چایقندپهلو دعوتم کنه:)
مشخصه دلم حس خوب میخواد یا یه جور دیگه بگم؟!